چراغ تغیير را روشن کنید!
افغانستان جزیره ی کوچکی است، که با تفکرات غیر انسانی و عشیره یی قرون وسطایی و استبدادی پرورش یافته، این سرزمین، پس از فروپاشی تمدن درخشان خراسان و امپراتور بزرگ آرینی، دستخوش تحولات، نامیمونی شده. این سرزمین پس از اشغال کشور های دست نخست و به قدرت رسیدن، اربابان قبیله و تفکرات ضد ارزشهای دموکراتیک و عدالت گستر، در بین دود آتش سوخته و هر خارجی بنا به میل و منفعت اش، آتش را شعله دار ساخته است. تا چرخه قدرت را به خواسته سیاست ها ی خودش بگرداند.
این سرزمین، فرزندان دلیر و نخبگان برجسته ی را در دامن گهر بار خود پرورش داده است. اما، شمشیر برنده ی، اهریمني، و نظام های سلطه گرایی ضد خرد و خردورزی مانع فریاد های تغیير آورنده این نیرو ها شده اند. هر گاه، گروه، قومی یا مذهبی ای و یا هم زبانی که آستین همت برای تغيیر و یا نو آوری در کشور بلند کرده، بدون حرف و حدیث این تفکر سد راه شان و یا هم نابود شان كرده اند. به هر رو، پس از فروپاشی کاخ استبداد و تفکر عشیره ی و نظام ارتجاع گرایی طالبانسیم، و به قدرت رسیدن دولت مجاهدین و توجه جهان به این کشور، روزنه یی تغیيراتی کلی در سیمایی مردم رنجیده یی مان رونما گردید. همه گان به این فکر بودند که، ما دیگر زیر ساتور های نظام های استبداد گر خورد نمی شویم و تغيیرات بنیادینی را شاهد خواهیم بود. اما با تاسف باید گفت: که سردمداران قدرت لجام گسیخته یی سیاست کشور را در دست داشتند، در یک بازی سرچپه خود را باختند. همین بود که یک بار دیگر قدرت سیاسی بدست بازی گران قبلی که گاهی چراغ قبیله را روشن می کردند و گاهی ه برتری جویی قومی شان را، فرمان سیاست را مانند گذشته در دست گرفته و در یک گرد همایی عشیره یی ساختار سیاسی کشور را مطابق خواسته های گذشته گان شان که از آب قبیله نظام را آبیاری می کردند، با دست اندازی های کشورهای خارجی در قانون اساسی کشور درج کردند و آب از آب تکان نخورد، نه روشن فکری اعتراض کرد و نه هم نخبگان سیاسی کشور که به گونه یی خود را در تحولات سیاسی پسین سهیم می دانستند. اعتراضی در باره ساختار سیاسی کشور، سیاست های اشغال گرایانه امریکا، برنامه های مافیایی اقتصاد نیولبیرالیسم غربی و مسایل ديگر نكرده تا حتا، با خوشبینی های نا فرجام شان به استقبال این تفکر جدید رفتند. بدون کدام تامل و تاویل، تفکرات اشغالگرایانه غربی ها و نیولیبرال های مافیایی پذيرفتند. همین ساختار های ناخوانده و سیاست های پوشالی و نظام متمرکز استبدادگر بود که روز به روز فاصله های اجتماعی، مذهبی، اقتصادی، زبانی، فرهنگی و ... را زیاد تر کرد و همسایه گان مان را نسبت به ما حساس تر ساخت، تا از ناحیه افغانستان به دلیل حضور سرسام آور نیرو های خارجی و پایگاه های نظامی امریکا به هراس انداخت؛ تا حتا که مدت ده سال می شود مداخله همسایه گان ما زیاد تر شده می رود. اگر دیروز پاکستان انتحاری می فرستاد، امروز به شکل رسمی اش به خاک کشور ما مداخله می کند و قدرت ها منطقه مانند چین، روسیه، هند و ایران به هر وسیله که باشد مداخلات خویش را بیشتر کرده و می کنند چرا که از حضور امریکايی ها در کشور که از موقعیت ژیوپولیتیک خوبی برخوردار است و می تواند منطقه را زیر نظارت خود داشته باشد، هراس دارند. بنابراين، کشور ها منطقه هیچگاه خواهان چنین نیروهایی در قلمرو آسیا نیستند.
در زمینه های فقر زدایی و خدمات اجتماعی، متاسفانه به پیش نه بل به عقب رفته ایم. امروزاگر به هرگوشه از کشور چشم بی اندازیم تمام زیر بناهایی اقتصادی ما از هم ریخته و دامنه فقر گسترده تر شده است و بحران های اقتصادی روز به روز به اوج خود رسیده اند، که این همه موارد ناشی از اقتصاد لجام گسیتخه نیو لیبرال است که مبتنی بر بازار آزاد و سرمایه اندوزی و به غارت بردن سرمایه هایی مردم پايه ريزي شده. تفکر نیولیبرالیسم در مرکزی ترین جایش یعنی امریکا از هم پاشیده و کاخ بلند پوشالی این تفکر در حالی ریختن است "جوزف ستگلیز" در مقاله زیر نام "پایان نیو لیبرالیسم" چنین نگاشته است: " نظام نیولیبرالیسم بازار گرایان همواره، یک مکتب سیاسی در خدمت منافع ویژه بوده است. هرگز بر پایه تیوری های اقتصادی بنا نبوده است و اکنون باید عیان باشد که بر پایه تجارب تاریخی هم بنا نبوده است. فرا گرفتن این روش شاید تنها فایده از بحران باشد که اکنون بر سر اقتصاد جهان سایه افکنده است." بنابراین، گفته می توانیم که سیاست اقتصادی که بر مبنایی چنین تفکر استوار باشد راه جز رفتن به پرتگاه نیستی چیزی دیگری نیست، که ما شاهد ورشکستگی کابل بانک و حال هم عزیزی بانک بوده ایم و کي می داند که چه گلی دیگری را این اقتصاد مافیایی آب داده باشد. تغیرات اقتصادی که در مدت ده سال نظام نیولیبرال بر ما آورده، صرف فربه ساختن چند آدم مافیا که در چهار گوشه شهر ساختمان ها و شرکت ها ساخته اند که فقط برای مافیا های اقتصادی است ما شاهد نبوده ایم، و لجام بازار و سر مايه اندوزي در دست چند تا آدم ويژه بوده است. در جایی دیگری "جوزف" در همان مقاله اش اشاره می کند : " کشور های که سیاست های نیولیبرال را دنبال کرده اند، نه تنها شرط بندی را باختند، بلکه وقتی هم به مرحله رشد رسیدند اقشار بالا به گونه نا متناست منتفع شدند. نمونه بارز آن مساله افغانستان است." از این بیشتر نمی شود خشونت ها اقتصادی نیولیبرال را روشن کرد.
بنا براین در همان روز های نخست که روزنه تغيیر برای مردم ما فراهم شده بود، اساسی ترین مسایل را برای مردم، نخبگان سیاسی و جامعه جهانی پیشکش کردیم که ما: برای رسیدن به یک جامعه مرفع و دادگر که به خواسته های تمام مردم پاسخ مثبت بدهد نیازمند يك ساختار دموكراتيك كه بر پايه عدالت اجتماعي استوار باشد هستيم و در عین زمان باید تعریف درست و مشخص از سیاست خارجی خود داشته باشیم تا دست و گریبان با کشور های همسایه و منطقه نباشیم و راهکار هایی را تعریف کنیم که بر مبنایی تفکر نوین امروزی پاسخ گویی نیازمندی های انسان قرن 21 باشد. از جمله ما در همان روز ها عنوان کردیم که حضور سرسام آور نیرو های امریکایی در کشور باعث تشدید بحران می شود و ما نیازمند گفت و گو با کشور های آسیایی به ویژه همسایه گان خود هستیم نه غربی ها. از این رهگذر بحث همگرایی منطقویی را پیش کردیم. ما پیوسته اعتراض کردیم که نظام سیاسی کشور که بر پایه نظام متمرکز استوار است، ذاتن استبداد گر و بحران آفرین است. در هم چو کشور های مانند افغانستان که لایه های گونه گون قومی، زبانی، مذهبی، گروهی و... زیست دارند نظام متمرکز پاسخ گو نیست و فاصله ها را بیشتر می سازد. بنا بر این نظام سیاسی فدرال را پیش کردیم تا مردم خود بتوانند حاکم سرنوشت خود باشند، مطابق به خواسته های درونی ایالتی شان حکومت کنند. این چند تا موارد بود که ما پیوسته به خرد مردم و نخبگان کشور دادیم که با این سیستم نمی شود عدالت و دادگری را پایه ریزی کرد. اما در همان زمان همه نخبگان و روشنفکران تازه کار به برنامه های ما پشت زده و گاهی هم مانع تبلیغات ما شدند. ولی خوشبختانه پس از ده سال تجربه نشان داد که این ساختار پاسخ گویی نیازمندی های مردم ما نبوده و ريیس جمهور کشور که خود مدافع و اداره کننده این ساختار است، نظام بازار آزاد را پاسخ گویی نیاز مندی های جامعه نداسته و اعلام مي دارد كه ما در ساختار اقتصادي خود بايد تجديد نظر كنيم. در بیشترین سخنرانی های شان به نقد سیاست های امریکایی ها و اشغالگريان در کشور پراداخته و سياست هاي جامعه ي جهاني نقد زده است، حال كه ما در آستانه خروج نيروها از كشور هستيم، خوب است كه تا 2014برويم به طرف يك ساختار فدرالي كه بتواند در گيري هاي منطقه ي را كاهش داده و به يك صلح و عدالت دست رسي پيدا كنيم.
در فرجام يك بار ديگر، از مردم، نخبه گان سياسي كشور، روشنفكران، چرخاننده گان حكومت و جامعه ي جهان دعوت مي نمايم كه چراغ تغيير را روشن كنيد و براي يك تغييرات كلي و بنيادين آستين همت زده تا باشد كه اين كشور از درگيري هاي، منطقوی، استخباراتي، قومي، زباني، مذهبی رها شده و به يك جامعه ی مطلوب كه تمام خواسته هاي مردم در آن برآورده شود برسيم. در غير آن صد ها سال ديگر با اين تفكر خشن قبيله ی و استعمار گرايانه ی غربی ها و در گير های قومی و زباني و مذهبی زيست خواهيم كرد.

