تبليغاتX
فـــــــــدرال

كرزي؛ از ديكتاتوري تا بنياد گرايي!

کام بخش نیکویی

 

ده سال از حيات حكومت كابل به رهبري حامد كرزي مي گذرد. از حكومتي كه در طول اين يك دهه، سرنوشت پرخم و پيچي را در پي داشته است. كرزي گاهي گام در وادي دموكراسي غربي گذاشته و گاهي هم در سرزمين در خود فرو رفته گان قبيله و تفكرات ارتجاعي و بيناد گرايي ها، و گاهي با چراغ دين روشنايي راه خود شده و گاهي با شعار هاي دموكراسي امريكايي به روي داد خواهي سيلي دموكراتيك ديكتاتور گرايانه زده. كرزي اگر چه در آغاز كارش با همكاران غربي و دموكراسي خواهانش با شعار هاي چون: دموكراسي، حقوق بشر و داد خواهي گام در سر زمين سوخته‏ي ما گذاشت، سرزمين كه ساليان درازي زير گامهاي خودكامه و استبداد گران حيات پر درد خويش را سپري كرده است. اين سرزمين و مردمانش هيچ گاهي از دست ديكتاتور ها و بنياد گراها نفس راحت نكشيده است. كرزي در مدت ده سال با چهره خندان و ظاهرن دموكراسي خواه، هرچه خواست بر روي و صورت مردم ما خنديد و از احساسات پاك اين ملت استفاده كرد. امروز كه پايان عمرش در حال رسيدن است و به گونه‏ي مي خواهد با چهره ديگر و صفت ديگر وارد عمل شود، از هر راه كه باشد بايد اين دستگاه فاسد قدرت را حفظ كند، اگر به خون تمام مردم هم كه تمام شود مشكلي نيست. راه هاي را سنجيده است كه همه شان خلاف قانون و عرف جامعه‏ي امروزي است.

در يك نگاه كلي مي توان گفت كه، كرزي امروزه، گاهي چراغ بنياد گرايي دود مي كند و گاهي هم چراغ ديكتاتوري، از يك طرف، با گروه هاي مرتجع و عقب گرد كه هر روز با دستگاه هاي استخبارت جهاني و غربي بازي هاي وحشيانه‏ي را انجام مي دهند، و از گرفتن جان هيچ كس دريغ نمي كنند، تا حتا روحاني ترين و آزاده ترين آدم هاي اين سرزمين را از راه خود بدور مي زنند تا باشد معامله هاي بزرگي و معاهده هاي ننگين را امضا كنند. كرزي بازي گري خوبي است در اين راه. از سوي ديگر، در اين اواخر چه هيولاي را به پا كرده است اين ديكتاتور قرن؛ ايجاد تنش ها بين مجلس و كميسيون، لشكر كشي ها به سوي خانه‏ي ملت، برداشتن خيمه سمين باركزي با بسيار فجايع، توهين به دموكراسي و حركت هاي مدني، يورش پوليس و ارتش كرزي به حق خواهي دانشجويان در دانشگاه آموزش و پروش و دانشگاه پولتكنيك، برگزاري جرگه‏ي غير قانوني براي امضا پيمان راهبردي با كشور هاي غربي و ايجاد پايگاه هاي دايمي امريكا در كشور، پنهان كردن پرونده قتل هاي زنجيره، معامله هاي پنهان و غير ملي با كشورهاي غربي به ويژه امريكا. تغيير قانون اساسي براي حضورش در قدرت آينده در جرگه عنعنوي، برگزاري بن دوم بدون حضور احزاب سياسي، گروه هاي اجتماعي، فكري و مدني و بسا موارد ديگر.

بنابراين، ما با درك مسووليت تاريخي و وجداني كه داريم، براي آقاي كرزي و همكاران حكومتش گوش زده مي كنيم كه، از حركت هاي ديكتاتور مآبانه‏ي خويش و بازي هاي پنهان با غربي ها و نيرنگ هاي پشت پرده با بنياد گرا ها و نيرو هاي عقب گرد دست بكشيد، و يك بار هم كه شده چشم به مردم و كشور بي اندازيد كه چه هيولاي به سر اين ملت آورده ايد، از يك طرف راكت پراني هاي پاكستان، عملكرد هاي غير انساني نيروي هاي خارجي در كشور، فقر تنگدستي، بيكاري هاي روز افزون، قتل هاي زنجيره يي، تيره شدن روابط با كشور هاي منطقه به ويژه همسايه گان، بد تر شدن وضعيت امنيتي در كشور؛ اين همه مسايل است كه در اين كشور دامنگير اين ملت است.  با اين وضعيت شكننده‏ي كه مردم ما گرفتار آن هستند باز هم كرزي از راه هاي غير دموكراتيك و غير مدني مي خواهد مردم را به سكوت وادار كند، اما بايد گفت كه گاهي وقت سكوت هم يك هيولاي است كه باعث سرنگوني حكومت هاي شده است و مي شود. مردم ديگر تحمل حركت هاي ديكتاتور گرايانه حاكميت و باداران غربي شان را كه سرلوحه شان دموكراسي و آزادي بود را ندارند، اين ملت همين گونه‏ي كه در برابر رژيم هاي سركوب گر و ديكتاتور عمل كرده و سرنگون شان ساخته در برابر شما خاموش نخواهند شد. به قول شاعر كجا كند كاري عاقل كه بار آرد پشيماني، روز گار ديكتاتور ها همين پشيماني ها و حسرت خوري هاست. از اين رهگذر ما به اين باور هستيم كه، راه حكومت داري و مردم سالاري اين گونه نيست كه در برابر ملت از لشكر ها مسلح براي مهار حركت هاي مدني استفاده كرد، چه خوب است كه اين لشكريان را وزير جنگ و وزير داخله براي گرفتن امنيت مردم استفاده كنند، تا باشد مردم در آرامش زنده گي نمايند. در فرجام چند مورد را براي آقاي كرزي فهرست مي كنيم:

1-    به جاي برگزاري و مصرف بيجاي جرگه غير قانوني، صلاحيت تصميم گير را به مجلس نماينده گان سپاريده تا نماينده گان مردم در باره دشواري ها و مشكلات مردم تصميم بگيرند.

2-    رفتن به هر گونه بازي و نشستن در پاي امضا سند راهبرد با كشور هاي خارجي نبايد بر هم زننده‏ي  ثبات در منطيقه و حاكميت ملي و تماميت ارضي ما را زير پرسش ببرد.

3-    براي پايان دادن بحران مرزي و راكت پراني ها دولت پاكستان معضله ديورند را پايان داده و داشتن سياست روشن و آشكار در برابر همسايه ها و كشور هاي منطقه.  

4-    باز نگري در ساختار هاي سياسي، اقتصادي و مشخص كردن حضور خارجي ها در كشور، روشني دادن در باره نشست دوم بن و اشتراك تمام نهاد ها و گروه هاي فكري سياسي در اين نشست و راه پاياني كنار رفتن از اريكه‏ي قدرت.

+ نوشته شده توسط بخش جوان های کنگره ی ملی خراسان در شنبه 12 آذر1390 و ساعت 11:4 |

متن سخنراني لطيف پدرام رهبر كنگره ي ملي افغانستان در نشست كابل

فدراليسم يگانه گزينه براي برون رفت از بحران كنوني در كشور؛

بخش دوم

بنابراين از طرف ديگر مقوله دولت، در اروپا دقيقن حول ساختار كليسا شكل گرفت؛ ما وقتي كه در باره عيسياي مسيح در اينجيل ها بحث مي كنيم. مسيح يك جنبه ي روحاني دارد و يك جنبه جسماني. دانشمندان اروپايي مي گويند كه ساختار كليسا در واقع شكل متبلور شده ي جسد مسيح است و براي همين در ساختار هاي كليسايي با آن كه پاپ نقش مهم دارد. اما اين نهاد كليسا هست كه تصميم مي گيرد، يعني خود نهاد مهم است نه خود پاپ. بنابراين صورت زميني شده ي ساختار مسيحاي ديني ساختار هاي دولت مدرن اروپايست براي همان مسيح، همان تجسس ساختار كليسا متبلور شده است و در واقع پاپ مشروعيت اش را از نهاد كليسا مي گيرد، كليسا مشروعيت اش را از پاپ نمي گيرد. اين يك تفاوت دقيق از ارزش شناسي و ميتوديولوژيك است در رابط به ساختار هاي دولت در شرق و غرب. اما در شرق ساختار سياسي و نظام حول شاه و شاهنشاها شکل گرفت. در تفکر مسیحی پاپ، شاه و حاکم مشروعیت اش را از نظام و تفکر مسیحی می گیرد. اما درساختار های شرقی با آنکه کمتر توجه کردیم به این مسله حتا الیمان های بسیار مهم مثل مذهب، و دربعضی مواقع ادیان مشروعیت شان را از شاه می گرفت، یعنی هر چه شاه انجام می بدهد مشروع است ودینی است. من نمونه های قرن ( 5-6) را اشاره نمی کنم برای این که ممکن است ما شخصیت های داریم که یک ابوهت دینی، مذهبی ومعنوی بسیار کلان دارند وخدای نکرده فکر نشود که ما بی اعتنایی می کنیم واین بحث را بصورت عمیق فلسفی متوجه نشوند. دردربار خیلی ازشاهان منکرات موجود بوده، رعایت شرع نمی شده ولی کار این ها مشروع بوده، یعنی شرع به این ها کاری نداشته، هرچه شاه می کرده مشروع بوده ودینی بوده وشما می دانید بحث من را که دراین مورد کسی اعتراض نمی کرده. بنابراین،مسله ساختار دولت ها در کشور های مثل ما یک مشکل انتولوژیک وهستی شناسی ودر واقع ازلی دارد. به همین معنی که داریوش شایگان بکار می برد.بنابراین، دشوار است که ما بتوانیم به سادگی دولت state    به معنی اروپایی کلمه بسازیم به دلیل دوتا ساختارکلی متفاوت، حتا ساختار های دینی هم کمک نتوانستند بکنند که یک شاه مشروعیت شان را از همین جا بگیرد. این را به خاطری گفتم که یک جای مابر می خوریم که افغانستانی ها قانون پذیر نیستند مرکز گریزهستند. مسله ساده نیست کاملا یک مسله روانی اپستمولوژیک وهستی شناسی وتاریخی این منطقه است، ودقیقا همان چیزی است که شایگان در بت های ذهنی وخاطره ازلی وآسیا در برابرغرب به این مسایل می پردازد. از این نظرداوری ها باید بسیار با دقت وبا توجه به این مسایل وگذشته ها وصورت های ازلی ما باید مورد داوری قرار بگیرد. این را به عنوان یک مشکل در دولت سازی مطرح کردم، یک مشکل چندین هزار ساله تمدنی، در دوره های کوتا، ساختار های دولت state یک دوره کوتا  دوران صفوی ها که آنها هم منقرض شدند. شاهان دراین منطقه نبودند به قول آریایی ها ما شاهنشاه داشتیم، یعنی دولت فراتر از دولت، شاهان متعدد که این ها فرمان روا بودند وساختار این شاهنشاه ها چه در ساختار های اساسی وچه در ساختار های ایجاد بعد از خلافت بغداد ساختار ها ساختارهای غیر متمر کز است، دولت متمرکز به آ ن معنی اروپایی شکل نگرفته، ساتراپ نشین ها در زمان هخامنشی ها که سا تراپ نشین یک فورم بسیار غیر متمرکز کردن قدرت است در خلافت بغداد ما هم شاهد هستیم که پاد شاهان وامرای در افغانستان در کشور های دیگر از شرق تاغرب خاور میانه ولی هرکدام شان پاد شاهان مستقلی بودند، به سخن نوری علا ما یک پیش زمینه نه بسیار مدرن فدرالی در ساختار های کهن خود مان داشتیم، چه درساختار های دینی درنمونه خلافت بغداد چه در ساختار های سیاسی درنمونه کوروش کبیردر ساتراپ نشین های    که آها داشتند. بنابراین، مربوط به یک سارقه است. اما بحث مدرن درباره فدرالیسم دقیقن بر می گردد به زمان ما، ما نشانه هایش را داریم که این نشانه ها کامل نیست برای تعریف ساختار ونمیتوانیم آنها را کاپی بکنیم. بنا براین، ما چرا آمدیم  طی این ده سال تاکید کردیم وتوضیح دادیم که فدرالیسم برای کشور ما یکی از راه حل های مناسب است.

1- به دلیلآن گذشته ی تاریخی آن ارکتب، آن صورت ازلی وآن خاطره ازلی که ما دردولت سازی داشتیم.

2-    به دلیل تحول جهان به مسیرهای  مدرن وجدید.

ساختار های جدید که یا در موقعیت تاریخی که ما زندگی می کنیم از نظر تیوریک از نظر فلسفی،جامعه شناختی وعلوم سیاسی و در بحث های ایدیولوژیک ساختار های تکثر گرایی پلورالیستک مطرح است که این باز بحث است در فلسفه کلام و تفکرات عمیق فلسفی واین هم برای این است که مااین اصل را بپذیریم که هیچ کسی نمی تواند مدعی این باشد که همه دانشها را دراختیار دارد به همین دلیل حق می دهیم که دیگران هم فکر بکنند شاید طرح ها ی شان را ارایه بکنند، و شاید در آن طرح ها احساس خوبی وجود داشته باشد. ما به این منظور فدرالیسم را مطرح کردیم که هم در زمینه حل مسایل اقوام ومشکلات که متاسفانه وجود دارد که هست ونمی شودانکار کرد. در  پرانتز شما همین حالا در وزارت دفاع وقتی که افسر می گیرید، فیصدی دارید، چند فیصد از یک قوم وچند فیصد از قوم دیگر، در ساختار دولت در کادر کوچکی به نام هییت وزيرا هم باز مي بييند كه تقسيمات اساسي حداقل اين است كه مسايل قومي را مد نظر گرفين يا نه در هييت وزيرا از اقوام ديگر هم كسي است يا نه در اداره كه شما كار مي كنيد از اقوام ديگر هم كسي است يا نه اين بحث رايج روزانه است كه نمي شود انكار كرد و معني ديگر اين بحث اين است كه ما اين مشكلات را در افغانستان داريم. پس اگر چنين مشكلي وجود دارد تجربه ي تاريخ نشان داد تجربه  بشري نشان داده كه با رو درون شدن با مشكلات مي شود مشكلات را حل كرد.    

+ نوشته شده توسط بخش جوان های کنگره ی ملی خراسان در شنبه 12 آذر1390 و ساعت 11:3 |

گسستي ها و نا گسستي ها

(نگرش تازه به پيوند ادبيات و سياست)

 كام بخش نيكويي

بخش نخست

بگو مه گو هاي ادبيات و سياست در حوز ه ي تفكر بشري، و پرداختن به اين دو پديده يي هم سو، بحث چندان جديدي نيست. بل اين دو حوزه ي جدا، اما پيچيده با هم، به حيات آن ها بر مي گردد. زاد گاه تفكر بشري يعني يونان باستان، به ويژه نگره هاي متفكرين همان روز گار، مانند سقراط، افلاتون، ارستو و... باز مي گردد. بررسي و كالبد شكافي اين دو نگره با رويكرد تيوريك، از آغاز انديشه گري يونان باستان تا اين دم، دگر گوني ها، پيچخم ها، جاي ديگري و مجال ديگر مي طلبد. اما در اين نگارش تلاش به اين است كه تا اندازه ي گسستي ها و ناگسستي هاي اين دو نگره را به باز رسي بگريم. پيوند اين دو نظريه در دوره هاي بعدي، هم در قرون وسطا وهم در دوره نوزايي و روشنگري تفاوت هاي زيادي را در پي دارد. ولي تا جاي كه پژوهنده گان به رابطه اين دو حوزه تاكيد دارند مي گويند، در دوره هاي جديد، افراد مانند ژان ژاك روسو و ولتر به هر دو اين نظريه ها توجه ويژه داشته اند. روسو با آن كه يك متفكر سياسي و حقوق دان بود و بيشتر روي مسايل اجتماعي و روشن گري تا كيد داشت و مي رزميد، در كنار اين همه به نگاشتن رمان و سرايدن شعر دست مي زد. و مي گفت: ما از طريق بيان شعر و ادبيات است كه توده ها را به عمل سياسي وادار مي كنيم. يا ولتر كه يكي از مبارزان ضد انديشه يي خرافات آن روز گار بود و وقتي به جايگاه سخنراني مي رفت، از بيانات هيجاني و جادوگرانه شعر و ادبيات براي به شور آوردن احساسات توده ها استفاده مي كرد و مي گفت: شعر يك انقلاب دروني را در وجود بشريت زنده مي كند. در دوره‏ي جديد يا همان دروه‏ي روشن گري فيلسوفاني مانند، برترندراسل و ژان پل سارتر و ... به عنوان متفكرين دوره پاياني، در عين اريه نگره هاي فلسفي و سياسي و ديني – اجتماعي خود رمان هاي بزرگ و قابل اعتماد را در تاريخ ادبيات كشور هاي شان نگاشته و حتا فعالان سياسي و اجتماعي زمان خود بوده اند. هم چنان اين ها با زحمات زيادي كه در اين دو حوزه داشته اند، جايزه نوبل را هم در يافت كرده كه تاريخ گواه بر آن است. يعني اين متفكران در عين زماني كه به مسايل سياسي و اجتماعي پرداخته، به مسايل ادبي و ادبيات و جنبه هاي زيباي شناسي را هم فراموش نكرده اند. به ياد داشته باشيم كه در تاريخ تفكر ادبي و سياسي ما هم شاعران و نويسنده گان برجسته ي بوده اند كه اين دوحوزه را خوب توضيح و تشريح كرده اند كه مي توان از ناصر خسرو، فردوسي، پور سينا و... ياد كرد. جديد ترين افرادي كه بيشتر به اين دو حوزه چنگ انداخته اند، ليونووتال و ادوارد سعيد كه بيتشر بر نقش روشن فكران در جامعه و در پيوند اين دو رشته تاكيد جدي داشته و كتاب هاي پر گهري را در اين رابطه نگاشته است. هنر و ادبيات را پايگاه انديشه هاي فلسفي و سياسي خود دانسته تا حتا گونه‏ي نگارش آن ها بسيار شاعرانه و اديبانه است. به گونه ي كه محتوا و شكل را تا اندازه ي زيادي با هم نزديك نموده اند. از اين گونه نثر هاي شاعرانه و جادوگرانه مي توان به نوشته هاي شوپنهاور و نيچه اشاره كرد كه آدم نمي تواند بگويد نيچه شاعر نيست. بنابراين پژوهنده گان نيچه را يك اديب مي شناسند تا يك فيلسوف.[1]

با وجود اين همه گسستي ها و نا گسستي هاي اين دو حوزه، تا حال چرا پلي ميان سياست و ادبيات تا اين اندازه مبهم و پيچيده بوده است؟ چرا نظريه پردازان سياسي و ادبي تا اين حد از يك ديگر دور بوده و هيچ وجه مشتركي براي اين دو حوزه قايل نيستند؟ امروزه اين مسايل در كشور هاي غربي به ويژه اروپايي چندان صادق نيست، يعني نظريه پردازان ادبي حوزه ي جداي را براي انديشه گري قايل هستند و سياست شناسان حوزه ديگري را. اما در كشور هاي جهان سومي به ويژه كشور ما بين اين دو حوزه از ديد بعضي نويسنده گان و سراينده گان شعر گسستي ها كمي وجود دارد. و اين گسستي ها به دليل همان عمق فاجع و بحران ها است كه يك شاعر و يا نويسنده هميشه تجربه اش جنگ و نا برابر ها بوده است. يك چيز ديگر را نبايد فراموش كرد كه در كشور هاي غربي البته از لحاظ تيوري انديشمندان بحث هاي زيادي كرده اند و به اين دو مساله توجه جدي شده است. اما از منظر عمل سياسي كمتر كاري انجام شده است. آثار و نوشته هاي كه در اين پيوند نگاشته شده، نشان از اين اهميت دارد. نظريه پردازان و انديشه گران در تلاش و درك ناگسستي ها سياست و ادبيات بوده اند و از اين راه مي توان به ارزش هاي و زمينه هاي مشترك اين دو حوزه پي برد و در اين باره نظر داد و تا اندازه به يافته هاي جديدي از اين دو حوزه بدست آورد.

درك و فهم پيوند سياست و ادبيات، نياز مند كاوش و باز نگري، هم از منظر تيوري و عملي و سير تاريخي پيرامون اين دو حوزه دارد. بايد ياد آور شد كه من در تلاش پيوند دادن و آشتي پذيري اين دو حوزه و يا يك سان سازي شان آستين بلند نكرده ام؛ بلكه مي خواهم بررسي كوتاهي داشته باشم كه آيا در جاي جاي اين دو حوزه جدا از هم، مكمل يك ديگر هستند يا خير؟ بنابراين از هستي و چيستي اين دو پديده آغاز مي كنم، كه سياست چيست؟ وقتي كه اين پرسش را مطرح مي كنيم در ذهن مردم اين گونه خطور مي كند كه عمل سياسي باشد و يا practice  كه اين موضوع را بايد با عمل سياست political since  از هم جدا كرد. [2] وقتي شما سياست مي گويد، در حقيقت عملي سياسي را در ذهن مردم به وجود مي آورد. يعني آن چه مردم به گونه ي روزمره در جامعه انجام مي دهند و فكر مي كنند. بنابه همين نظريه سياست در همه جاي پيدا مي شود، يعني در اجتماع، باشگاه هاي مردم، سر خيابان ها و همين اجتماعات است كه زمينه ساز سياست عملي مي شوند. در كل گفته مي توانيم كه سياست عملي در تمام مراحل انساني رخ مي دهد. و كل اجتماع يك جامعه را اين عمل سياسي در بر مي گيرد. مانند: نهاد هاي دولتي، سازمان هاي اجتماعي، فرهنگي، احزاب سياسي و... يعني سياست به معناي عملي آن از حوزه نظري و مطالعه ي دوام دار پديده هاي سياسي جدا است. يعني سياست در وجه نظري آن به ما آموزش مي دهد كه چگونه براي عملي سياسي دانش كسب كنيم؟ ما از نگاه نظري مي آموزيم كه چگونه سياست را از جنبه هاي ديگر زنده گي بشري تميز و تشخيص دهيم؟ از چه وجه نظام هاي سياسي به همديگر شبيه هستند؟ و از كدام جنبه هاي نظام هاي سياسي از يك ديگر متفاوت اند؟ نقش اقتدار و قدرت نظام هاي چگونه است؟ افراد در سياست از تمام لحاظ چگونه رفتار دارند؟ اگر ويژه گي هاي براي افراد سياسي وجود دارد كدام ها اند؟ و بسا پرسش هاي ذات باورانه و انتزاعي وجود دارد كه اين همه موارد را نظريه سياسي و سياست علمي به آن مي پردازد، تا لايه هاي پنهان و گونه گون زنده گي سياسي را روشن سازد. دانش سياسي به ما مي آموزد كه چه چيز هاي را بايد انجام داد و جاي كار و حوزه قدرت سياسي در كجا است؟ جايگاه جامعه مدني و صلح همه گاني چگونه بر قرار مي شود؛ وظيفه دانش سياسي است كه همه ي اين موارد را تنظيم كند.

اما، در برابر ادبيات پا فشاري بيشتر روي فرد است و تلاش دارد جنبه هاي دروني و خود فرد را با افراد پل بزند، يعني ادبيات جنبه هاي زيباي شناسي دارد و بيشتر به مسايل دروني و قلبي انسان سرو كار دارد. به اين معنا كه داده هاي ادبي از روح و روان و احساس و خواسته هاي قلبي يك انسان سر چشمه مي گيرد، بنابراين بهتر و خوب تر امكان پيوند افراد را برقرار مي كند. همين جاست كه هگل فيلسوف آلماني در باره ماهيت ادبيات چنين گفته است:

"... چنين بر مي آيد كه حقيقت و زيبايي هر دو يك چيز اند. آن چه براي نمايش زيبايي راستين بيش از هر چيز ضرورت دارد، پايان ناپذيري و آزادي است. هنر آفريده روح است، هنر بايد از آموزش اخلاقي بپرهيزد. اگر هنر را وسيله آموزش كنيم به خاصيت پايان ناپذيري آن كه ذاتي هنر است، زيان مي رسانيم."[3]

يكي از دوستانم كه در باره تفكر هگلي حرف مي زديم به من گفتند: در نقد هگل و در نقد هيپوليت تن، بزرگي اجتماع يا تاريخ با برزگي هنر يكسان دانسته مي شود. بنابراين از يك نگاه، هنر و ادبيات به خاطر تاكيد بر جنبه هاي زيباي شناسانه ي شان اشاره بر لذت بردن دارند. و براي اين كه حس خوشي و خوش بودن را در روحيه آدمي زنده كند و سر گرمي را بار آورد، جنبه ي زيبايي شناسي آن در كشور ما قابل لمس است. و تاكيد ادبيات و هنر از يك ديد، جبنه شخصي و فردي است كه آدم ها براي دل رباي و لذت بردن از آن بكار مي گيرند. اما اين گونه نيست كه تنها ادبيات به جنبه هاي فردي و سر گرمي انساني و زيبايي شناسانه داشته باشد و به همين حوزه تاكيد كند. ولي ادبيات و هنر هم به مساله لذت بردن تاكيد دارد وهم به مساله فايده گرايي، يعني شعر كار با صناعات است و احساس مي كنيم كه شاد ناشي از آن و آن چه كانت آن را بي غرضي شعر مي گويد، منقص شده است. هم چنان كه در رويكرد بالا به آن اشاره كرديم، ادبيات همان قدر كه به جنبه لذت از گونه ي فردي اش تاكيد دارد، به جنبه فايده گرايي هم تاكيد مي ورزد. يعني ادبيات جنبه هاي فايده گرايي سود جوي را هم مي پروراند و هم جنبه هاي فردي و شخصي يك انسان را. از اين رهگذر هنر و ادبيات همين واسط فايده گرايي اش است كه با سياست پيوند دارد. اين كه چگونه است اين فايده گرايي در ادبيات در آينده به آن خواهيم پرداخت، اما پيش از آن لازم است كه وجهي افتراق اين دو حوزه را به گونه فشرده فهرست كرد:



[1] -  كوزر، لويس، جامعه شناسي از منظر ادبيات

[2] - فروند، ژولين، سياست چيست؟

[3] - گرفته شده از كتاب تفكر سوسياليستي در ادبيات تضوري – نوشته انگلس

+ نوشته شده توسط بخش جوان های کنگره ی ملی خراسان در شنبه 12 آذر1390 و ساعت 11:0 |

صداي نا خوانده

کام بخش نیکویی

صدایش را از پس کوچه ها می شنیدم. مثل پرنده های در ختان اطراف در یا، مثل سگان گرسنه ی توی جاده ها داشت پرده ی گوش هایم را از شنیدن صدا های دلخراش بیخود می شدند. وای عجیب صدای! گاهی بانگ می زد که ای مردم، چرا چگونه به تاریکی شب باور داردید؟ آیا گاهی بخود نگاهی داشته اید یانه؟ من هم در آن هنگام داشتم توی دنیای خودم و خدای خودم غرق بودم و سرگرم تکرار درسهای دانشگاه هم بودم؛ گاهی به سراغ کتابهای خارج از دانشگاه می رفتم گاهی هم مثل روزهای گذشته تکرار می کردم درسهایم ویا هم در درون خودم فرو می رفتم، و به واژه های مثل شک و تردید، نا امیدی، پوسیده گی ... در درون من من تکرار می شد، فکر می کنم که ساعت داشت عقربه خود به دوازده می رساند، اما امروز خیلی احساس نا راحتی می کرد و آهسته آهسته گامهایش را بال می زد تک تک. کم کم گرسنه گی داشت سراغ مرا می گرفت. به طرف پنجره رفتم آب وهوای بیرون را از سوراخ های نمه باز پنجره تنفس می کردم، و از نفس کشیدن و چهچه یی گنجشکک های بالای درختان لذت می بردم؛ ولی صدای بود که داشت خویش را به دیوار های ساختمانها پژواک می داد و کم کم نزدیک تر می شد. ولی من در دم پنجره به تماشا این همه زیبایی ها و بدبختی های دنیا سرگرم مشاهد بودم، دانش آموزان سریر با خنده های پر از شادی این طرف و آن طرف در حرکت بودند، بعضی شان از گوشی های خود آهنگ های غربی را بلند می کردند و از شنیدن این همه مذخرفات لذت می ردند. گاهی هم پای کش خود را روشن کرده و یا خود را به دخترها نمایش می دادند.

وای دینای پر از رویدادف بدبختی، تنگدستی، بیچارگی که عقل و هوش هر انسان را می بلعد. با آن هم کسی بود که برای نبودنش فکر می کرد و با کشیدن سیگار عمراش را به کسی می بخشید و مثل دود سیگار پف اش می کرد. نا آگاهانه گفتم چرا این قدر صدای، اخیر چه می تواند باشد که صدا می زند؛ چه می خواهد از مردم، از من و یا از کسی دیگر، آهسته آهسته گامهایم را بر می داشتم و پنجره را رها می کردم و بطرف دروازه اتاق ام نزدیک می شدم، تا از صدای پر از هیاهوی این دینای کثیف، پر از بوی بد و گندیده، مثل این که انگشت ات را در داخل مرداری فروبری همین قسم بوی بد می دهد، و بوی اش دماغ هایم را آزار می داد. پرسش های گوناگونی را در ذهنم خلق کرده بود، کی می تواند باشد؛ آیا کدام دردی برایش پیش شده است که بی درمان بانگ می زند؟ و یا برای معشوقه ی گم شده اش فریاد می زند، همین پرسش ها درون من را آزار می داد. دروازه اتاق را باز کردم و به اتاق دوستانم که در آن طرف من نشته بودند و سرگرم چای خوری بودند و با خود گفته های عجیب و غریب را تکرار می کردند.

بی درنگ گفتم: ببخشید مزاهم شما شدم که آهسته تر گپ بزنید که باعث آزار کسی دیگری نشود، یکی از دوستانم به تعنه گفت: آقا صاحب فکر می کنم امروز خیلی درس خواندن دلت شده؟ یا می خواهی برای معشوقه ی از دست رفته ات فکر کنی و چرت بزنی؟ دل سردانه گفتم: نه جانم از این جور گپ های مزخرف چیزی در حافظه ام نیست؛ ولی می خواهم خود را تسلیم صدای که امروز از بامداد بانگ می زند، و مرا گه گاهی صدا می زند، تا آمده باشم از شما جریان را پرسان کنم و بدانم، که این شخص با چه دردی روبرو شده است و چه کسی می تواند باشد. با صدای بلند و پر از خنده گفتند: «برو باب عجیب انسانی، خیلی فکرت را خراب کرده ی می خواهی برای چه کسی فکر کنی و به صدای کدام ماچه سگ این کوچه ها که از گرسنه گی قو قو می زند. آخر تو هم یک مجنون سر زمین افغانستانی شدی؟ در این مملکت برای چه کسی باید فکر کرد زمان طوری شده است، که هر کسی باید برای پیداکردن لقمه نان برای خود باید کار بکند تا زنده گی خوبی را داشته باشد. عجیب انسانی است که همیشه خودشان فدای دیگران می کنند، آخر این جور که نمی شود زنده گی کرد. دو روز دینا است. بخور، بگرد و عیش و نوش داشته باشد که دینا در گزر است».بدون کدام پاسخی اتاق را ترک گفتم ولی دوستانم با خنده بلند و واژه های را مزخرفی را با خود تکرار می کردند. «این به چه امروز دیوانه شده است؟ اخر چرا اینقدر به عشق دختر های کابل غرق می شودی که همیشه در همه جا دختر خواب می بینی.»

آهسته آهسته به بالکن دهلیز رفتم تا تشخیص کنم که صدا از کدام کوچه و یا خانه می آید. باز هم صدای می کرد، ای انسانها چرا به تاریکی شب باور دارید! گوشهایم بجز از تاریکی، از خود بیگانه گی، لعنت به انسان های امروزی چیزی دیگر را شنیده نمی توانست. آخر گفتم چه می تواند باشد؛ فکر می کنم دیوانه شدم این جور بانگ های عجیب و غریب که شعار می دهد مرگ به انسان های امروزی، که از خود بیگانه شده اند به تاریکی شب ایمان آورده اند در گوشهایم طنین انداخته است. آخر چرا اینقدر با درد های دینا باید زنده گی کرد؟ من هستم که مثل مرکب بار این همه در بدری جهانی هستی را باخود می برم، چرا در درون من چیزی است که همیشه آزارم می دهند، مگر کسی دیگری نمی شود که این بار سنگین را بخش کرد؟ از خود بیگانه و بیگانه تر می شدم، عقل، فکر و هوش همه و همه اش این بانگ دلخراش با خود داشت می برد. گاهی به گل واژه های شعر پناه می برم، گاهی به خدا، خدای خودم نه خدای اسامه که همه اش انسان کشی و مزدوری به مافیای نفتی، نه خدای ملاعمر، که با دره اش به سوی خدای برخشن خود ش دعوت می کند. نه خدای بوش که همیشه نفت خواب می بیند، و همیشه بی 52 اش را به سراغ عراق، افغانستان و فلسطین برای کشتن انسان ها روان می کند و حتا خدای دوستانم ... با خدای خودم ملاقات می کردم، گاهی هم جنگ می کردم و این جور گپ ها را همراهش در میان می گذاشتم که چرا اینقدر بی عدالتی را در این دینا روا می بینی؟ اخر چرا برایم دردی می دهی و این صدای دلخراش را در گوشهایم طنین انداخته یی. و یا گاهی به سراغ از خود گذری می رفتم، از خود بیگانه شدن به دینای پوچگرایان پناه می بردم به یاسی های فلسفی و زخم های که صادق هدایت را همیشه می خوردند، من هم به دینای آنها پناه می بردم، اما هیچکس و هیچ دری برویم باز نمی گردید. نه خدای هدایت، نه خدای محمد نه عسای مسیح نه واژه ها نه یاسی های فلسفی سارتر دیگر هیچ، نه این دوستان حیوان صفت ام که شغل شان خوردن خوابیدن، چیزی دیگری نبود. گاهی به خدا گفتگو می کردم بدو رد می گفتم با خدای خودم که مقدس تراز همه کس بود، اما درد ام را درمان نبود؛ گاهی با هدایت مشکل ام را در میان می گذاشتم پ؛ ولی برایم می گفت: «صبر کن تا همه همه ی جهان حتا دست، پا بینی، دهن، چشم و عقل و شعور ات، از این کالبد ات نفرت نداشته باشند. نمی توانی از این بلا رها شوی.» گاهی هم به پوچگرایان پناه می بردم و گفتگو می کردم، چیزی جز نیستی چیزی را پیدا نمی کردم؛ گاهی هم به من «من» درونی خودم و منی خودم را مثل خوره های درونی روح ام را می خورد؛ کسی یاری و یاورم نبود، هیچ کس بجز گفته های هدایت که دست هایم، پای هایم، همه ی این کالبد فرسوده که اندک ظریف بود دردم را درمان کند، ولی دشمن شان به زودی به سراغ ام نمی آمد. دیر می شد.

باد تند می وزید، دروازه های را یکی پی دیگری می کوبید. و من در درون خودم را با هیچ چیز درمان کرده نمی توانستم، ناگیزیر از بالکین به طرف اتاقم آمدم، در بالای کوچ دراز کشیدم به نیت این که بانگ و یا این خوره های درونی مرا رها کنند. اما نه، چاره نبود به جز صبر و تحمل تا فرا رسد روزی که گفته های هدایت عینی گردند، نا گزیر از جای بر خواسته ام و این برگه را به یادی از دردی خودم به یادی گاری نگاریده ام.

 

 

+ نوشته شده توسط بخش جوان های کنگره ی ملی خراسان در شنبه 12 آذر1390 و ساعت 10:58 |

عاصي عاشق شعر بود

کام بخش نیکویی

از هفدهمين سالياد قهار عاصي، شاعر طغيان نگر و مقاومت گرايي، شعر پارسي دري در كابل، با حضور از شاعران، نويسنده گان، شعر دوستان و ياران و دوستداران عاصي برگزار شد. در نخست گرداننده ي جلسه با تيكه بيت هاي عاصي، شمع ياد بودش را روشن كرد و با مقدمي كوتاهي به نوازش واژه هاي عاصي پرداخت، و گفت: امروز ما گرد آمديم تا يادي از عاصي داشته باشيم؛ از شاعري كه شب و روز نا آرام بود از وضعيت كشورش و مردمش؛ و هويت در خود گمشده اش دست و پا مي زد با واژه هاي دل نواز اما كوبنده شعر اين قرن بي خود را مي كوبيد. ما امروز گرد آمديم تا سروده هاي نا خوانده عاصي را دوباره بشنويم، و فرياد سكوت را به قلمرو ارتجاع گران برسانيم با اين مقدم زمينه را گرداننده پهن كرد.

 نخستين سخنران اين برنامه استاد حيدري وجودي بود كه از دو نگاه به شعر هاي عاصي و سرايش گري اش پرداخت. وجودي گفت: عاصي عاشق شعر بود، تمام روز و شب در پي سرايش از دغدغه هاي دروني اش بود، او ديوانه وار به سراغ شعر مي رفت و واژه ها آرام آرام به حنجره پر مقاومت عاصي مي ريختند. استاد وجودي در ادامه گفت عاصي بيشتر به يك تجربه ي شاعرانه ي رسيده بود كه عشق و جنون عشق را با هم يكجا مي كرد و مي سرايدش. در نگاه دوم همان مقاومت گري و بيدار دل عاصي بود كه، هيچ گاه در برابر ناملايمات روز گار سكوت نه كرد، و عصيان مي كرد و با واژه هاي دل انگيز بر جبين دشمنان كشورش و هويت اش مي كوبيد.

دومين سخنران ياد بود از عاصي، دكتر لطيف پدرام، شاعر نويسنده و منتقد ادبي به سخنراني پرداخته و در ادامه گفتند: ما امروز جمع شديم تا ياد كردي داشته باشيم از زنده ياد قهار عاصي، از شاعري كه استاد وجودي در باره اش گپ هاي خوبي زدند. دكتر پدرام، از نگاه ديگري به باز كاوي و كالبد شكافي شعر عاصي پرداخت و گفت: من امروز مي خواهم چيز هاي ديگري را در باره عاصي بگويم و يا يك نگاه بررسي گونه به شعر عاصي داشته باشم؛ عاصي مانند شاعران ديگري هم كمبود هاي داشته است و خوبي هاي هم، ما در حوزه ي تفكر ادبي ما متاسفانه با چند مشكل رو برو بوده ايم؛ يكي اين كه شعر كمتر جنبه ي انديشه ي داشته است. ديگر اين كه شعر اين حوزه بيشتر تقليد از طبعيت و شي و يا همان اشياي ماحول ما بوده است. يعني اين شاعران حوزه خود مان منظور شاعران معاصر ما است اين ها كمتر به جنبه هاي تيوريك و انديشه ي پرداخته اند. بنابراين متاسفانه عاصي در جزيره ي خون كمتر به تفكر و انديشه گري پرداخته است، يعني آن چه عاصي در جزيره خون به آن ها پرداخته از سر نا آگاهي اش به تفكرات سياسي و به آن انديشه هاي بوده است. پيش از جزيره خون عاصي در ديگر مجموعه هايش خوب درخشيده است، البته اين هم بدليلي سطحي نگري اش به اشيا و نداشتن عمق تفكرش به جهان هستي بوده است. دكتر پدرام  در ادامه گفت در حوزه ي تفكر غرب شعر همان انديشه است به قول مارتين هايدگر، براي هايدگر نيچه شاعر بود، نه غزل سرايان شعر گو روز مره انديش، هايدگر مي گفت شعر بايد پرسش هاي كلان را ايجاد كند و بحث هاي كلان را در دنبال خود داشته باشد نه به مسايل خورد و سطحي روزمره. دكتر پدرام با يك نگاه انتقادانه بر حوزه تفكر پوزيتويسم منطقي پرداخته و گفت، متاسفانه امروز ما به بحران جهاني شعر روبرو هستيم، و اين بحران هم بدليلي همان تفكر حاكم پوزيتويسم است، كه مبتني بر منفعت و سود جوي حاكم شده است، و اين هم حاصل تفكر غربي ها ست كه به جامعه ما تقديم اش كرده اند. وي گفت متاسفانه امروزه اين تفكر مسلط بر جامعه شعر به يك ابر ورايت تبديل شده است. اما بايد به ياد داشته باشيد كه در جهان امروزي پذيرفتن ابر روايت ها از بين رفته است، و هيچ كس ادعاي حرف آخر را كرده نمي تواند، يعني پايان ابر روايت هاي از بين رفته و نمي شود تيور هاي كلي گرا را در شعر و ديگر حوزه هاي مطرح كرد. بايد به جزيات نگاه كرد و وقت شما رمان "خداوند چيزي هاي كوچك" از نويسنده بانوي هندي را مي خوانيد، در مي يابيد كه در آن كتاب هيچ ايديولوژي هاي كلان را در آن نمي يابيد. بل به مسايل كوچك و جزيات هستي پرداخته است و هيچ گاه تيور هاي كلان را در رمانش نه نگاشته است. اما متاسفانه اين پايان ابر روايت هاي هم خودش به يك ابر روايت ديگر تبديل شده است، يعني وقت مي گويند در حوزه هاي انديشه و تفكر نبايد تيور هاي كلان را مطرح كرد و به مسايل بزرگي هستي پرداخت، اين خودش يك ابر روايت ديگر است، كه در جهاني امروز ما مسلط است. يعني وقت شما مي خواهيد شعري بسرايد براي شما مي گويند شما نبايد در باره آزادي و سياست هاي كلان شعر گفت، يا در باره كاگران و زحمت كشان و مبارزان تان؛ و اين تفكر هم ناشي مي شود از همان تفكر پوزيتويسم سود جوي غربي. در پايان به مسايل خواننده گان هم پرداخته و گفتند مخاطبين هم در مساله متن مهم است، يعني شعر بيدل براي يك كسي خوش آيند است و براي كسي ديگر شايد نباشد و برداشت ها از متن ها متفاوت اند، و نمي شود گفت كه شعر يك سان و يك نواخت از آن برداشت مي شود. بنابراين، چه خوب است كه شعر هاي عاصي بايد خوب كالبد شكافي و باز كاوي شوند تا نسل آينده خوب درك كند و درس بگيرد از كمبود ها وكاستي ها شعر ما، و در پايان يك بار ديگر مي گويم كه به دليلي حاكميت همان تفكر پوزيتويسم منطقي، ما در يك بحران جهاني جدي شعر قرار داريم.

در ادامه اين نشست سخنران ها هريك: رحمت الله بيگانه يكي از دوستان ديرينه ي عاصي از خاطره هاي عاصي با خودش سخن گفت، شاعر ديگر افسر رهبين از سخنران ها بود كه به اريه سخن پرداخته و محب بارش استاد در دانشگاه كابل؛ در يك سخنراني كوتاه عاصي را شهيد ارديبهشت خواند، و شاعران جوان و تازه كار ها با روشن كردن شمع و ياد و خاطره عاصي را با سروده هاي دل نواز شان ياد كردند. در ادامه استاد پرتو نادري به جايگاه رفته و در يك نبشته ي كوتاه و فشرده گونه اش يادي از سپيدار بلند قامت شعر پارسي دري كرده و گفتند: "كاج بلند، ولي برومند و گشن شاخي، چنان در باغستان انبوه درخت شعر و ادبيات ما در هم شكسته است كه تمام آسمان باغ را ابر هاي بغض آلود سوگ و ماتم فرا گرفته است." در اين برنامه كه به ميزباني جمعي از فرهنگيان و دوستداران قهار عاصي در كابل به راه اندخته شده بود، احمد ضيا رفعت استاد در دانشگاه كابل به سخنراني پرداختند، اين برنامه با سرودن و خواند شعر هاي جوان ها به ياد بودي از سپيدار بلند قامت شعر پارسي دري در كابل به پايان رسيد. روحش شاد و يادش گرامي باد.   

+ نوشته شده توسط بخش جوان های کنگره ی ملی خراسان در شنبه 12 آذر1390 و ساعت 10:57 |

گریز از متن، توقف‌ در حاشیه

(در تقابل‌ رویكرد عرفان‌ ایرانی‌ با عقل‌ و منطق‌ فلسفی)

نسرین پورهمرنگ

بخش نخست

فلسفه‌ درك‌ ماهیت‌ وجود است، پیراسته‌ از تناسبهای‌ معنایی‌ كه‌ وجود را در شرایط‌ خاص‌ مكانی‌ و زمانی‌ قرار می‌دهد. هر اندازه‌ این‌ پیرایش‌ دقیق‌تر و عمیق‌تر باشد، درك‌ فلسفی‌ دقیق‌تر و صحیح‌تر صورت‌ خواهد گرفت. این‌ صحت‌ همان‌ حقیقت‌ امر است. حقیقتی‌ كه‌ بر خلاف‌ تصور، قرار نیست‌ در آینده‌ به‌ آن‌ برسیم، بلكه‌ رسیده‌ایم‌ ولو بی‌خبر، و این‌ به‌ مقصد رسیدن‌ گاه‌ شاید حاوی‌ اتفاق‌ تازه‌ و غیرمكرری‌ نباشد. در تعریف‌ چیستی‌ فلسفه‌ و رویكردها و راهكارهایش‌ همچون‌ سایر مباحث‌ اظهار نظرها فراوان‌ است. عده‌یی‌ منشای‌ فلسفه‌ را جز حیرت‌ و تعجب‌ چیز دیگر ندانسته‌اند در حالی‌ كه‌ علمای‌ رواقی‌ اعتقادی‌ به‌ آنچه‌ حیرت‌ و تعجب‌ خوانده‌ شده‌ است‌ نداشتند و می‌گفتند فلاسفه‌ در هماهنگی‌ كامل‌ با طبیعت‌ زندگی‌ می‌كنند. منشای‌ این‌ هماهنگی‌ رضایتمندی‌ است‌ و رضایت‌ جز حاصل‌ عقل‌ فعال‌ و دوراندیش، چیز دیگری‌ نمی‌باشد. اما گاه‌ این‌ رضایتمندی‌ آنجا كه‌ ناگزیر، بارها و بارها بال‌ اندیشه‌ بر وادی‌ مرگ‌ و نیستی‌ به‌ پرواز درمی‌آید به‌ یاسی‌ عمیق‌ منتهی‌ شود كه‌ از آن‌ هم‌ گریزی‌ نیست. اما شاید چندان‌ دقیق‌ نباشد كه‌ این‌ روحیه‌ی‌ یاس‌ و دردمندی‌ را گسترش‌ داده‌ و كل‌ مسائل‌ و موضوعات‌ فلسفی‌ را "پاسخی‌ در برابر مساله‌ی‌ مرگ" بدانیم، پاسخی‌ كه‌ حاصل‌ ژرف‌ اندیشی‌های‌ مداوم‌ درباره‌ی‌ مرگ‌ است‌ آنچنان‌ كه‌ بعضی‌ها ابراز داشته‌اند.

 ویل‌ دورانت‌ صاحب‌ مجموعه‌ی‌ عظیم‌ تاریخ‌ تمدن، در كتاب‌ تاریخ‌ فلسفه‌ می‌گوید: "در فلسفه‌ لذتی‌ وجود دارد، حتا در سراب‌ بیابانهای‌ علم‌ مابعدالطبیعه‌ جذب‌ و كششی‌ هست. هر طالب‌ علمی‌ این‌ معنی‌ را تا هنگامی‌ كه‌ ضروریات‌ قاطع‌ حیات‌ مادی‌ او را از مقام‌ بلند اندیشه‌ به‌ سرزمین‌ پست‌ مبارزه‌ی‌ اقتصادی‌ فرو نیاورده‌ است‌ درك‌ می‌كند."1 وی‌ در ادامه‌ی‌ همین‌ نوشتار اضافه‌ می‌كند: "علم‌ عبارت‌ است‌ از مشاهده‌ی‌ نتایج‌ و تحصیل‌ وسایل، فلسفه‌ عبارت‌ است‌ از انتقاد و تنظیم‌ غایات... علم‌ بدون‌ فلسفه‌ مجموعه‌ی‌ اموری‌ است‌ كه‌ دورنما و ارزش‌ ندارد و نمی‌تواند ما را از قتل‌ و كشتار حفظ‌ كند و از نومیدی‌ نجات‌ بخشد. علم‌ دانستن‌ است‌ و فلسفه‌ حكمت‌ و خردمندی‌ است." (2) نیچه‌ در مقدمه‌ی‌ "حكمت‌ شادان" می‌گوید: "معنی‌ زندگی‌ برای‌ ما این‌ است‌ كه‌ خود و آنچه‌ را كه‌ به‌ آن‌ برمی‌خوریم، به‌ روشنی‌ و شعله‌ی‌ آتشی‌ مبادل‌ سازیم." بی‌تردید برای‌ یك‌ فیلسوف‌ رسیدن‌ به‌ روشنی‌ جز به‌ واسطه‌ی‌ درك‌ و فهم‌ بنیادی‌ترین‌ امور و اساسی‌ترین‌ مسائل‌ تحقق‌ نمی‌یابد. تلاش‌ برای‌ رسیدن‌ نه‌ از طریق‌ یك‌ قصد از پیش‌ طراحی‌ شده‌ كه‌ یك‌ بی‌قراری‌ فروكش‌ نشدنی‌ به‌ پیش‌ می‌رود تا بدانجا كه‌ حقیقت‌ نام‌ گرفته‌ است‌ برسد. حریم‌ امنی‌ كه‌ می‌توان‌ در آن‌ آسود، اما نه‌ حریمی‌ محصور شده، كه‌ بی‌كرانه‌ و بی‌افق. اما شاید بی‌كرانگی‌ و بی‌افقی‌ مرزهای‌ حقیقت‌ خود اظطراب‌آور باشد، اضطرابی‌ كه‌ بارها و بارها در گذشته‌ و حال‌ تجربه‌ كرده‌ایم.

دكتر غلامحسین‌ دینانی‌ در مجموعه‌ی‌ ارزشمند "ماجرای‌ فكر فلسفی‌ در جهان‌ اسلام" می‌گوید: "اندیشه‌ی‌ فلسفی‌ در جایی‌ مجال‌ بروز و ظهور می‌یابد كه‌ پرسش‌ اساسی‌ مطرح‌ گردد. به‌ عبارت‌ دیگر می‌توان‌ گفت‌ كه‌ فكر فلسفی‌ با طرح‌ پرسش‌ اساسی‌ زنده‌ می‌ماند و آنجا كه‌ پرسش‌ اساسی‌ نیست، فلسفه‌ هم‌ وجود ندارد. فلسفه‌ با پرسش‌ آغاز شده‌ و ادامه‌ی‌ حیات‌ آن‌ نیز در گرو و دوام‌ پرسش‌ خواهد بود." (3)

اما اینكه‌ فلاسفه‌ چه‌ پرسشهایی‌ مطرح‌ می‌كنند و چه‌ سنخ‌ مشكلاتی‌ را پیش‌ می‌كشند شاید پاسخش‌ به‌ قول‌ آلن‌راین‌ فيلسوف‌ علوم‌ اجتماعی‌ و استاد دانشگاه‌ آكسفورد تناقض‌ آمیز و در عین‌ حال‌ مهم‌ جلوه‌ كند. وی‌ می‌گوید: "مهم‌ بودنش‌ در این‌ است‌ كه‌ اگر بتوانیم‌ راز این‌ مطلب‌ را كشف‌ كنیم‌ می‌توانیم‌ تا حدود زیادی‌ دریابیم‌ كه‌ سنخ‌ مسائل‌ فلسفی‌ چیست، و تناقض‌ آمیزی‌اش‌ در اینجا است‌ كه‌ طرح‌  این‌ مساله‌ منافاتی‌ ندارد با اینكه‌ بگوییم‌ به‌ درستی‌ نمی‌توان‌ گفت‌ مساله‌ چیست؟ فلسفه‌ بر خلاف‌ سایر فنون‌ آكادمیك‌ فنی‌ است‌ خودآگاهانه‌ و همین‌ جنبه‌ی‌ فلسفیدن، سر دو مطلب‌ را روشن‌ می‌كند: یكی‌ سلطه‌یی‌ كه‌ فلسفه‌ بر بسیاری‌ از مردم‌ دارد و دیگری‌ یاسی‌ كه‌ می‌تواند در تماشاگران‌ و یا مشتغلان‌ به‌ فلسفه‌ ایجاد كند." (4)  با توجه‌ به‌ آنچه‌ گفته‌ شد می‌توان‌ دریافت‌ فلسفه‌ معرفتی‌ نیست‌ كه‌ حصولش‌ به‌ راحتی‌ امكان‌پذیر باشد. و آن‌ هنگام‌ كه‌ گام‌ در راهش‌ برداشته‌ می‌شود از دستیابی‌ به‌ نتایج‌ صحیح‌ از پیش‌ مطمئن‌ بود و اصلن‌ انتظار داشت‌ كه‌ فلسفه‌ و فلسفیدن‌ در میان‌ هر جمع‌ و جامعه‌یی‌ رایج‌ باشد و اگر هم‌ رایج‌ باشد در مسیری‌ درست‌ به‌ حركت‌ خود ادامه‌ دهد. آیزایا برلین‌ از فلاسفه‌ی‌ سرشناس‌ غربی‌ در این‌ باره‌ سخنان‌ ارزشمند و قابل‌ توجهی‌ بیان‌ می‌دارد: "مسائل‌ فلسفی‌ در نفس‌ خودشان‌ جالب‌ توجه‌اند و غالبن با مفروضاتی‌ سر و كار دارند كه‌ بسیاری‌ از عقاید عادی‌ بر آنها پی‌ریزی‌ شده‌اند. مردم‌ نمی‌خواهند چیزهایی‌ كه‌ به‌ نظرشان‌ مسلم‌ است‌ زیاد وارسی‌ شود. وقتی‌ وادار به‌ تعمق‌ در اموری‌ می‌شوند كه‌ پایه‌ی‌ اعتقاداتشان‌ است‌ كم‌ كم‌ احساس‌ نارضایتی‌ می‌كنند و اما در واقع‌ بسیاری‌ از پیش‌فرضهای‌ مربوط‌ به‌ معتقدات‌ عادی‌ و ناشی‌ از شعور متعارف‌ در دایره‌ی‌ تحلیل‌ فلسفی‌ قرار می‌گیرند و وقتی‌ درست‌ سنجیده‌ شدند، گاهی‌ معلوم‌ می‌شود نه‌ آنچنان‌ محكم‌ و استوارند كه‌ در نظر اول‌ به‌ نظر می‌رسید و نه‌ معنا و نتایجشان‌ به‌ آن‌ روشنی‌ است. فلاسفه‌ با تحقیق‌ در این‌ گونه‌ امور شناختی‌ را كه‌ افراد از خودشان‌ دارند افزایش‌ می‌دهند." (5)

 وقتی‌ بیش‌ از حد مورد كند و كاو قرار می‌گیریم‌ ناراحت‌ و افسرده‌ می‌شویم‌ و حتا‌ دست‌ به‌ مقاومت‌ و پرخاشگری‌ و یا دفاع‌ از خودمان‌ می‌زنیم‌ چرا؟! آیزایا برلین‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: "تصور می‌كنم‌ بعضن به‌ این‌ دلیل‌ كه‌ مردم‌ دوست‌ ندارند بیش‌ از حد تحلیل‌ شوند و كسی‌ ریشه‌هایشان‌ را بیرون‌ بیاورد و از نزدیك‌ وارسی‌ كند، و بعضن به‌ این‌ جهت‌ كه‌ لزوم‌ عمل‌ از این‌ كار جلوگیری‌ می‌كند. اگر شما به‌ طور فعال‌ سرگرم‌ نوع‌ خاصی‌ از زندگی‌ باشید این‌ كار عامل‌ باز دارنده‌ و حتا‌ عاقبت‌ شاید فلج‌ كننده‌يی‌ است‌ كه‌ دايمنً‌ از شما بپرسند چرا این‌ كار را می‌كنید؟ آیا مطمئنید كه‌ هدفهایی‌ كه‌ تعقیب‌ می‌كیند هدفهای‌ حقیقی‌ است‌ ؟ ... اگر اینگونه‌ سوالها از حد بگذرد مردم‌ مرعوب‌ یا عصبانی‌ می‌شوند و اعتماد به‌ نفس‌ شان‌ سست‌ می‌شود و حتا‌ شروع‌ به‌ مقاومت‌ می‌كنند." (6) اما این‌ تنها مردم‌ عادی‌ نیستند كه‌ در مقابل‌ پرسشهای‌ از حد گذشته‌ی‌ فلسفی‌ مرعوب‌ و عصبانی‌ می‌شوند و دست‌ به‌ مقاومت‌ می‌زنند. پیشتر نیز در مقاله‌یی‌ عنوان‌ نمودم‌ كه‌ برای‌ هویت‌ انسان‌ تعریفی‌ دقیق‌تر از این‌ وجود ندارد كه‌ انسان‌ موجودی‌ است‌ در احاطه‌ی‌ معنا. معناها در قالب‌ ساختارهای‌ گوناگون، ذهن‌ و عین‌ انسان‌ را در احاطه‌ی‌ خود در آورده‌اند. برای‌ انسانها در انداختن‌ و تداوم‌ حركت‌ زندگی‌ جز به‌ واسطه‌ی‌ ساختارها، در میان‌ ساختارها و به‌ سمت‌ ساختارها امكانپذیر نیست. ساختارها همان‌ باورها ، قدمگاهها، تكیه‌گاهها و مقصدهای‌ فردی‌ و اجتماعی‌ انسانها هستند. از باورهای‌ ذهنی‌ و تكیه‌گاههای‌ عاطفی‌ گرفته‌ تا ساختارهای‌ اجتماعی‌ در قالب‌ قوانین، هنجارها، سازمانها و نهادها، شیوه‌های‌ كسب‌ معاش‌ و انجام‌ معاشرت، جملگی‌ در قالب‌ ساختارهایی‌ صورت‌ می‌گیرند كه‌ صحت‌ و درستی‌ و یا دستكم‌ ناگزیری‌ و اجبار وجودشان‌ را پذیرفته‌ایم. انسانها بسیاری‌ از باورها و ساختارها را به‌ ارث‌ می‌برند بدون‌ اینكه‌ در ساختن‌ آنها نقشی‌ داشته‌ باشند و یا در ماهیت‌ و چیستی‌ آنها كندو كاو نموده‌ باشند. چه‌ بسا اگر بخواهند درباره‌ی‌ چیستی‌ و چگونگی‌ شكل‌گیری‌ بسیاری‌ از باورها و ساختارهایی‌ كه‌ در طی‌ زندگی‌ آگاهانه‌ و ناآگاهانه‌ با آنها سر و كار دارند و با تكیه‌ بدانها حركتهای‌ زندگی‌ خود را سر و سامان‌ می‌دهند، تفكر و تامل‌ نمایند و مورد تحقیق‌ و باز كاوی‌ قرار دهند، در مورد صحتشان‌ دچار تردید شوند. چنین‌ كاری‌ از انسانهایی‌ كه‌ چندان‌ اهل‌ كنجكاوی‌ و جست‌وجو نیستند و ذهن‌ پویا و فعالی‌ ندارند كمتر سر می‌زند.

  قدرتهای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ نیز، و در مجموع‌ هر شكلی‌ از قدرت‌ - جز در قالب‌ ساختارها و باورها شكل‌ نمی‌گیرند و دوام‌ نمی‌آورند. اگر ساختارها و باورهایی‌ كه‌ به‌ قدرتهای‌ موجود در میان‌ هر جامعه‌یی‌ موجودیت‌ داده‌اند مورد پرسش‌ مداوم‌ قرار گیرند چه‌ بسا كه‌ صاحبان‌ قدرت‌ مشروعیت‌ خود را از دست‌ بدهند و ناگزیر از سپردن‌ آن‌ به‌ دیگری‌ باشند. اندیشه‌ی‌ فلسفی‌ و اذهان‌ نقاد و پرسشگر از آن‌ روی‌ كه‌ هیچ‌ را بدون‌ تحقیق‌ و كندوكاو  و جز بواسطه‌ی‌ انطباق‌ با معیارهای‌ عقل‌ سلیم‌ نمی‌پذیرند می‌توانند در جوامع‌ بسته‌ و استبدادی‌ با واكنش‌ تند صاحبان‌ قدرت‌ و عوام‌ هوچی‌گر و متعصب‌ مواجه‌ شوند. تاریح‌ اندیشه‌ی‌ فلسفی‌ در ایران‌ بازگوكننده‌ی‌ قصه‌ی‌ پردرد و رنج‌ معدود نخبگان‌ عقلگرا در مقابل‌ جمع‌ پرشمار اهل‌ تعصب‌ و فاقد اندیشه‌ است. این‌ مخالفتها شدت‌ و ضعف‌ داشته‌ و برحسب‌ شرایط‌ مختلف‌ تاریخی‌ از فراز و نشیب‌ برخوردار بوده‌ است.
"در برخی‌ موارد شدت‌ این‌ مخالفت‌ به‌ اندازه‌یی‌ بوده‌ كه‌ كتب‌ فلسفی‌ یا به‌ دریا ریخته‌ شده‌ و یا طعمه‌ی‌ شعله‌های‌ سوزان‌ آتش‌ گشته‌ است. به‌ احتمال‌ می‌توان‌ گفت، گمنام‌ بودن‌ نویسندگان‌ رسائل‌ اخوال‌الصفا كه‌ تعدادی‌ از اندیشمندان‌ را تشكیل‌ می‌دهند با این‌ مخالفت‌ها بی‌ارتباط‌ نیست." (7(
فهرست‌ كردن‌ آمار اعدامها و تبعیدهای‌ دانشمندان‌ عقلگرا و فلاسفه‌ی‌ تاثیرگذار در صحنه‌ی‌ حیات‌ اجتماعی‌ ایران‌ و شكنجه‌ها و تبعیدهایی‌ كه‌ در حق‌ آنان‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ به‌ مكتوبات‌ طولانی‌ نیازمند است. ماجرای‌ زندگی‌ شیخ‌ شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ از جمله‌ مشهورترین‌ این‌ موارد است. اما این‌ مخالفتها و شكنجه‌ها و اعدامها همواره‌ از ناحیه‌ی‌ قدرت‌ و به‌ تحریك‌ علمای‌ قشرگرا و عوام‌ هوچی‌گر و متعصب‌ صورت‌ نگرفته‌ است. بخش‌ عمده‌یی‌ از مخالفت‌ با فلاسفه‌ و فرزانگان‌ عقلگرا در طی‌ حیات‌ فكری‌ - اجتماعی‌ ایرانیان‌ از ناحیه‌ی‌ عرفا و اهل‌ تصوف‌ صورت‌ گرفته‌ است. آثار آنان‌ مشحون‌ از مخالفتها و تحقیرها نسبت‌ به‌ عقلگرایان‌ است. 
سابقه‌ی‌ پیدایش‌ فرقه‌ی‌ تصوف‌ ادر ایران‌ به‌ قرون‌ اولیه‌ی‌ هجری‌ می‌رسد. زهد و فقر و ریاضت‌ در حیات‌ اجتماعی‌ عقیدتی‌ ایرانیان‌ پیش‌ از اسلام‌ هیچگونه‌ حضوری‌ نداشته‌ است. آیین‌ زرتشت‌ با مفاهیم‌ و عوالم‌ زهد و فقر و ریاضت‌ پیشگی‌ بیگانه‌ است. در سروده‌های‌ مختلف‌ اوستا از ملك‌ و ثروت‌ و سعی‌ و تلاش‌  ستایش‌ شده‌ است. در سنت‌ مزدیسنا زرتشت، هم‌ اولین‌ گله‌دار، هم‌ نخستین‌ روحانی‌ و هم‌ نخستین‌ جنگجو است‌ و همین‌ روحیه‌ی‌ جنگجویی‌ و ثروت‌ اندوزی‌ است‌ كه‌ تعلیمات‌ زرتشت‌ را از مذاهب‌ قدیم‌ هندوان‌ و آنچه‌ در نزد آریاهای‌ ریگ‌ودا وجود داشت‌ جدا می‌كند. در وندیداد به‌ روشنی‌ و وضوح‌ می‌خوانیم‌ كه:  "در آن‌ نقطه‌ از زمین‌ كه‌ انسان‌ عبادت‌ می‌كند و خانه‌ و رمه‌ و زن‌ و فرزند به‌ وجود می‌آورد، غله‌ و میوه‌ حاصل‌ می‌كند و گله‌ و چارپای‌ وی‌ فزونی‌ می‌یابد خجسته‌ترین‌ نقطه‌ی‌ روی‌ زمین‌ است."(8) همچنین‌ در وندیداد می‌خوانیم‌ كه‌  گرسنگی‌ و زهد و ریاضت‌ مستوجب‌ كیفر است.(9) اینها از آن‌ روی‌ بود كه‌ انسان‌ زاهد پیشه‌ و گرسنه‌ نمی‌تواند به‌ عمران‌ و آبادانی‌ سرزمینهایش‌ بكوشد و كشاورزی‌ و گله‌داری‌ كند و برای‌ تربیت‌ فرزندانش‌ از قدرت‌ و قوت‌ لازم‌ برخوردار باشد. البته‌ ذكر این‌ نكته‌ هم‌  ضروری‌ است‌ كه‌ ثنویت‌ موجود در آیین‌ زرتشت، ثنویت‌ روح‌ و جسم‌ نیست، كه‌ ناگزیر از تقابل‌ باشند و ستیز، و آدمی‌ ملزم‌ به‌ شكست‌ یكی‌ به‌ نفع‌ دیگری‌ باشد. ثنویت‌ زرتشتی، ثنویت‌ خیر و شر است‌ و جسم‌ جزو قلمرو خیر است‌ نه‌ قلمرو شر. اما وجود بعضی‌ از عناصر عرفانی‌ در آیین‌ زرتشت‌ و تعدادی‌ دیگر از آیینهای‌ عهد ساسانی‌ جای‌ تردید ندارد. در این‌ میان‌ باید از تاثیرگذاری‌ آیین‌ مانی، عقاید گنوسی، آیین‌ بودائی‌ و مندائی‌ ، دین‌ مسیحی، آیین‌ برهمایی‌ و فرقه‌هایی‌ بدعت‌گذار زرتشی‌ نام‌ برد. ایران‌ جنگزده‌ و خسته‌ از كشمكشهای‌ كلامی‌ و مذهبی‌، فاصله‌ی‌ طبقاتی‌ و تفرقه‌ها و ستیزه‌های‌ اجتماعی، بدون‌ آنكه‌ سابقه‌ی‌ زهدورزی‌ و ریاضت‌ پیشگی‌ و فقرطلبی‌ داشته‌ باشد به‌ این‌  سمت‌ و سو كشیده‌ می‌شود.  

 واژگان‌ و مفاهیم‌ سالك‌ و مرید و شیخ‌ و پیر و مراد، مقامات‌ و احوال، توحید و وحدت‌ وجود، وسایط‌ و حضرات‌ خمس، كرامت‌ و تجلی‌ اشراق، جبر و اختیار، خانقاه‌ و خرقه‌ و خرقه‌پوشی‌ و زهد و سماع، وارد فرهنگ‌ و حیات‌ فكری‌ و اجتماعی‌ ایرانیان‌ می‌شود.

 _ ازل‌ و ابد زمان‌ مورد توجه‌ و مطلوب‌ صوفیان‌ است. آنان‌ توجهی‌ به‌ گذشته‌، حال‌ و آینده‌ ندارند. 
_ باید دیگری‌ را از مقصود آگاه‌ ساخت‌ بدون‌ آنكه‌ به‌ لفظ‌ و ظاهر توجه‌ كرد.

 _ آن‌ كس‌ است‌ اهل‌ بشارت‌ كه‌ اشارت‌ داند  نكته‌ها هست‌ بسی‌ محرم‌ اسرار كجاست (حافظ) 
 _اعیان‌ ثابته، در حكم‌ آییه‌اند كه‌ وجود حق‌ به‌ احكام‌ اینان‌ ظاهر و به‌ صورت‌ ایشان‌ نمایان‌ شده‌ است. عدم‌ آیینه‌ی‌ هستی‌ است‌ مطلق‌ كزو پیداست‌ عكس‌ تابش‌ حق‌ (شیخ‌ محمود شبستری)

_ هم‌ در جمع‌ هستند و هم‌ در تفرقه، هر كه‌ را تفرقه‌ نباشد عبادت‌ نیست‌ و آن‌ كس‌ را كه‌ جمع‌ نباشد معرفت‌ نیست‌.

_ خرابات‌ مكان‌ عاشقان‌ و آستان‌ لامكان‌ و آشیانه‌ی‌ مرغ‌ جان‌ است.

_ ذوق‌ و شرب‌ از ثمرات‌ تجلی‌ و نتایج‌ كشف‌ حاصل‌ می‌شوند.

  _ شاهد هر آن‌ چیزی‌ است‌ كه‌ در دل‌ است‌ و مستولی‌ بر آن‌.  شاهد آن‌ نیست‌ كه‌ مویی‌ و میانی‌ دارد بنده‌ی‌  طلعت‌ آن‌ باش‌ كه‌ آنی‌ دارد

_ شریعت‌ امر به‌ التزام‌ بندگی، طریقت‌ پیمودن‌ راه، و حقیقت‌ مشاهده‌ی‌ ربوبیت‌ است‌
_ به‌ هنگام‌ سكر و غلبه‌ی‌ حال‌ سخنانی‌ بر زبان‌ سالك‌ جاری‌ می‌شود كه‌ از آن‌ بوی‌ خودستایی‌ به‌ مشام‌ می‌رسد كه‌ شطح‌ خوانده‌ می‌شود: "من‌ از پروردگام‌ دو سال‌ كوچكترم" (ابن‌ عربی)

_ در اوان‌ سلوك‌ سخنانی‌ كه‌ دعوی‌ به‌ حق‌ است‌ از اهل‌ معرفت‌ به‌ اضطراب‌ و اضطرار بر زبان‌ جاری‌ می‌شود و طامات‌ نامیده‌ می‌شود.

  _ بازگشتن‌ به‌ حال‌ و حس‌ و علم‌ خویش‌  صحو است‌ و غیبتی‌ كه‌ به‌ واردی‌ قوی‌ روی‌ نماید سُكر است. جنید می‌گوید:  "خون‌ مرا بر قبض‌ و رجا مرا بر بسط‌ می‌دارد. قبض‌ واردی‌ است‌ كه‌ اشارت‌ به‌ عتاب‌ و عدم‌ لطف‌ و تادیب‌ از جانب‌ خدا دارد. بسط‌ اشارت‌ به‌ لطف‌ و قبول‌ و انس‌ از طرف‌ حق‌ است."           

واژگان‌ و مفاهیم‌ مربوط‌ به‌ حوزه‌ی‌ فكری‌ و فرهنگی‌ صوفیه‌ فراوان‌ است‌ كه‌ جای‌ پرداختن‌ به‌ همه‌ی‌ آنها در این‌ نوشتار مختصر نیست. اما به‌ صورت‌ اشاره‌ می‌توان‌ از اندراج، انطوأ، تلوین‌ و تمكین، تواجد و وجد و مواجید و وجود، جوهر و عرض، جوهر اول، حضرات‌ خمس، خواطر، ستر و تجلی، سر، صفات‌ جمالیه، صفالت‌ جلالیه، غیبت‌ و حضور، غیرت، غین‌ و رین، فنا و بقا، فیض‌ اقدس، فیض‌ مقدس، قبض‌ و بسط، قُرب‌ و بُعد، قرب‌ فرایض، قرب‌ نوافل، كفر، لاهوت، محاضره، و... نام‌ برد.

+ نوشته شده توسط بخش جوان های کنگره ی ملی خراسان در شنبه 12 آذر1390 و ساعت 10:56 |

به نام خداوند جان و خرد

 

گزارشی از دومین نشست کابل:

حزب كنگره ي ملي افغانستان، به سلسله نشست هاي ماهانه ي خويش نشست را زير نام: "دومين نشست كابل" براي بررسي و باز كاوي مسايل حاد سياسي:" جرگه عنعنوي، نشست بن دوم و پيمان راهبردي با امريكا" در هوتل انتر كانتيننتال، با حضور بيتشر از 500 نفر هم از اعضاي مجلس نماينده گان، نماينده گان احزاب سياسي، عالمان دين، استاتيد دانشگاه ها، نماينده گان جامعه مدني، دانشجويان و جوان ها از ساعت 9 پيش از چاشت الي 1:30 دقيقه پس چاشت برگزار كرد.

در آغاز نشست، دكتر عبداللطيف پدرام، رهبر حزب كنگره ي ملي افغانستان و نماينده مردم در مجلس، به نماينده گي از هييت رهبر و اعضاي حزب، مهمانان را خوش آمديد گفته، و دومين نشست كابل را به حاضرين در مجلس به معرفي گرفتند و گفتند: حزب كنگره ي ملي افغانستان، در شرايط بس حساس وظيفه ي خود مي داند كه، چنين نشست هاي را پيرامون مسايل حاد سياسي كشور برگزار كند، تا نخبه گان و عالم دين و گروه هاي سياسي اجتماعي، از مجموع بحث ها و نظر ها، راه كار هاي معقولي براي برون رفت از بحران كنوني پيدا كنند. بنابراين، ما امروز نشست را زير نام دومين نشست كابل، براي بررسي سه مساله مهم در كشور بر گزار كرده ايم.

پس از معرفي دومين نشست كابل، سخنران ها به ترتيب پيرامون موضوع ابراز نظر نمودند، در نخست مولوي خير محمد تاتاري، عضوي شوراي علماي افغانستان، پيرامون پايگاه هاي دايمي و برگزاري جرگه عنعنوي صحبت نموده و گفتند، با تمام مشكلات و دشواري هاي كه دامنگير كشور ما است، ما نمي توانيم، تماميت ارضي كشور خويش را به دست چند تا پايگاه نظامي خارجي ها بسپاريم. و در باره جرگه هم چنان اشاراتي داشتند و گفتند به حيث يك عالم ديني جرگه عنعنوي مرجعيت قانوني ندارد، بناء غير قانوني و غير دموكراتيك است. در ادامه وحيد مژده آگاه امور سياسي، بيشتر روي ماهيت بن دوم صحبت نموده و گفتند، اين نشست اگر چه هياهوي بسياري را در بر دارد. اما با توجه به نشست بن اول كه لايه هاي گونه گون افغانستان در آن حضور نداشتند به نتيجه ي خوبي دست نيافتيم و در همان زمان استاد برهان الدين رباني هم مخالف چنين نشستي در برون از كشور بود و تاكيد داشت كه نشست بن اول بايد در داخل كشور برگزار شود. از اين رهگذر بن دوم پيامد خوب را در بر نخواهد داشت و حكومت افغانستان بايد در اين باره تجديد نظر كند. در ادامه غلام سرور عثماني نماينده مردم در مجلس نماينده گان پيرامون جايگاه قانوني جرگه ي عنعنوي صحبت نموده و گفتند؛ جرگه عنعنوي با آن كه در قانوني اساسي نيامده و از صلاحيت حكومت و شخص آقاي كرزي هم نيست كه چنين نهاد غير قانوني را براي توجهه كردن كار هاي غير قانوني اش برگزار نمايد. بنابراين من به نماينده گي از ايتلاف حمايت از قانون و نماينده مردم در مجلس اين جرگه را غير قانوني مي دانم. مسعود ترشتوال، استاد دانشگاه، پيرامون ماهيت راهبرد هاي نظامي امريكا در كشور هاي خاور ميانه و كشور هاي جهان سومي اشاره كرده و گفتند، حال كه سر و صدا هاي ايجاد پايگاه هاي نظامي امريكا در كشور است. ما بايد با يك منطق رسا و نگاه به پايگاه ها و پيمان هاي امريكا در كشور ها ديگر به اين پايگاه ها نگاه تيوريك داشته باشيم. و نبايد احساساتي و سر سري از اين استعمار نوين گذشت. بنابراين ايجاد پايگاه ها امريكاي در كشور به معناي پذيرفتن سلطه ي امريكا ها است. به ترتيب سخنران ها هريك:

احمد شاه احمد زي شخصت جهادي، استاد عرفاني شخصيت روحاني و نماينده مردم در مجلس، عبدالحفيظ منصور، نماينده مردم در مجلس نماينده گان، سلام ظفري استاد دانشگاه، آقاي غلام حسین ناصري شخصيت روحاني و نماينده مردم در مجلس نماينده گان، مولوي محمدي، عالم دين هر يك به نوبه خويش پيرامون جرگه ي عنعنوي، بن دوم و پيام راهبردي با امريكا صحبت نموده و اين نشست ها و پيمان ها را غير دموكراتيك و به ضرر كشور دانستند. در پايان برنامه، دومين نشست كابل با جمع بندي و نتيجه گيري پوهيالي مولوي نجيب الله روحاني به پايان رسيد، آقاي روحاني در اين نتيجه گيري گفتند بنا به فرموده سخنران ها و نظريات بزرگان به اين نتيجه مي رسيم كه، جرگه عنعنوي جايگاه قانوني و حقوقي ندارد از اين رهگذر توهين به نهاد هاي دموكراتيك و روند دموكراسي در كشور است. بن دوم هم اگر چه حكومت و خارجي ها به بهانه ي برون رفت از بحران كنوني در كشور برگزاري مي كنند، اما باور ما اين است كه اين نشست مي بايست در داخل كشور با مجموع لايه ها فكري، سياسي، فرهنگي و اجتماعي برگزار مي شد، كه متاسفانه بن دوم هم نمي تواند حلال مشكلات ما باشد. در رابطه به پيمان و پايگاه ها هم بايد گفت كه با توجه به صحبت ها دوستان نمي شود اجازه داد كشور ها ابر قدرت كه دنبال منافع خويش در آسيا به ويژه در افغانستان هستند. اجازه داد امريكاي ها و يا ناتو پايگاه بسازد. چه خوب است كه ما رو به كشور هاي اسلامي و منطقه بياوريم و بحث همگرايي منطقويي را در بين كشور هاي اسلامي و آسياي برگزار كنيم. تا بتوانيم به يك نتيجه ي خوبي دست پيدا كنيم. در پايان موارد زير به اكثريت آراي توسط حاضرين در جلسه به تصويب رسيد:

1-    بنابه ماهيت سنتي و غير دموكراتيك جرگه ها، برگزاري جرگه عنعنوي مخالف قانوني اساسي و نهاد هاي دموكراتيك است، و حكومت صلاحيت ندارد از حركت هاي غير قانوني خويش براي سركوب ارزش هاي دموكراسي استفاده كند.

2-    نشست بن دوم، در برون از كشور نمي تواند حلال مشكلات ما افغانستاني ها باشد، بنابراين مي بايست افغانستاني ها بين خويش در داخل كشور با حضور كشور هاي اسلامي و منطقه اين نشست را برگزار مي كردند. بنابراين اين نشست از ديد اين جمع هيچ گاه نمي تواند پاسخ گوي نيرو هاي در گير در جنگ باشد و دشواري هاي ما را بيشتر مي كند.

3-    ما با امضا هر گونه پيمان نظامي و ايجاد پايگاه ها دايمي خارجي ها به ويژه امريكايي ها در كشور در كل كشور هاي آسيايي مخالف هستيم و اجازه نمي دهيم كه خارجي ها تمام تماميت ارضي ما را زير اشغال خود بياورند، و وجيبه ي ملي و ديني خود مي دانيم كه در برابر استقلال و آزادي كشور خويش برزميم.

4-    با توجه به واقعيت ها و تجربه جهاني، بحث كنفرانس اسلامي و همگرايي منطقويي براي برون رفت از بحران كنوني را پيشنهاد مي كنيم، و مي خواهيم كشور هاي اسلامي به ويژه آسيايي دست به بحران زدايي كشور ما بزنند. نه كشور هاي غربي و خارجي كه هميشه در منطقه بحران زا بوده اند.

دومين نشست كابل با خواندن اين قطعه نامه و دعايه ي پاياني توسط پوهيالي مولوي نجيب الله روحاني به پايان رسيد.

+ نوشته شده توسط بخش جوان های کنگره ی ملی خراسان در یکشنبه 17 مهر1390 و ساعت 12:42 |

حکومت در پی معامله های پنهان

رژیم کابل به رهبری حامد کرزی و تمویل کننده ها و بازیگران اصلی و غربی اش، مدت ده سال می شود که بازی های استخباراتی و راهبرد های سرکوب گرانه یی شان با سرنوشت مردم افغانستان به گفته دكترسروش قمار عاشقانه و مجنون وار می زنند. نظر يه پردازان علوم سیاسی و جامعه شناسان به این باور اند که نظام های دموکراتیک و حکومت های عدالت پسند، پیش از این که بازی و یا معامله یی را انجام بدهند در اختيار مردم قرار مي دهند، تا مردم در باره اش قضاوت كنند. و یا هم در یک همه پرسی همه گانی آن را به رای می گذارند. یعنی هیچ کاری را بدون مشوره و مفاهيمه مردم به تایید نمی رسانند. اما با تاسف باید گفت که در طول تاریخ چند صد ساله ی معاصر ما اینگونه پنهان کاری ها را و خاک در چشم مردم زدن ها را زیاد دیده ایم. در مدت ده سال پسین که روزانه‏ی جدیدی و یاهم تفکر جدیدی پا به عرصه حیاتش در جغرافیایی ما گذاشته و جامعه جهانی و کشور های بیرونی با هم با همان ساختار های پیچیده یی قبیله ی و تفکری قرون و سطایی باهمکاری و هم یاری دست نشانده گانشان، این تفکر را مستحکم تر کرده اند. در طول این ده سال رژیم کابل هیچ گاهی صادقانه و شفاف در برابر مردم و جهانیان واقع نگر (منظور کشورهای است که واقعن به روش های دموکراتیک باورمند هستند) نبوده و همیشه با نیرنگ و طرفند های دروغ شان بردیدگان مردم خاک زده اند. از نخستین نشست بن شروع تا امروز كه دغدغه بن دوم است و چندین نشست های دیگر در مدت این زمان هیچ گاه واضح و آشکار به مردم نگفته اند که محتوای این نشست ها چه است و روی چه مسایل بحث می شود؟ این موارد را رژیم کابل به حیث گراداننده چرخه قدرت افغانستان برای نهاد های سیاسی و مردم آشکار نه ساخته و همیشه در تلاش بوده که این نشست ها بدور از چشم مردم و نهاد های سیاسی کشور برگزار گردد. حالا که ما در آستانه‏ی یک تحول جدید و دگر گون کننده افغانستان قرار داریم. یعنی بیرون رفتند قوت های خارجی تا سال 2014 امضا سند راهبردی با امریکا، نشست بن دوم و برگزاری جرگه عنعنوی که در حقیقت گرداننده گان چرخه قدرت باز می خواهند و مطابق به خواسته های خود شان در باره سرنوشت کشور تصمیم گیری نمایند.

 حال این نشست های نمادین چقدر به مفاد و منافع ملی ماست، این را همگان می دانند و آگاهان امور هم به این باور اند که ما چقدر از نشست های گذشته دست آورد داشته ایم که از این نشست ها داشته باشیم؟! گذشته از اين آیا ایجاد پایگاه هاي دايمي با امریکا به منفعت ماست و یا خیر؟ آیا جرگه عنعنوی که حاصل تفکر قبيله‏يی سنتی روزگاری گذشته است، می تواند در شرایط کنونی حلال مشکلات ما باشد؟ در حالیکه نهاد قانونی یعنی قوه قانون گذار و يا همان مجلس نماينده گان وجود دارد، و وظيفه ي نماينده گان مردم است كه در اين باره راهكار بسنجند نه نهاد هاي نمادين خود ساخته حكومتي؟ چه مشکلی را این جرگه می توان حل کند؟ بن دوم هم يكي از مسايل است كه رژيم كابل با همكاري كشور هاي خارجي براي برون رفت از بحران كنوني آن را بر گزاري مي كند. آيا بن دوم، رفتن به ساختن نظام سازی و حکومت داری خوب است؟ یا بازی دیگری کشورهای خارجی و رویکرد و روش های دیگری جنگیدن امريكايي ها؟ آیا نشست بن دوم قوت بخشیدن به روند دموکراتیک شدن نهاد های سیاسی است؟ یا آشتی دادن دستگاه های استخباراتی کشور های غربی؟ این پرسش های است که تلاش داریم در این سر سخن به گونه فشرده به آن پاسخ ارایه کنیم.

 بنابراین، در شرایط بس حساس و بن بست سیاسی حزب کنگره ملی افغانستان، به حیث یک جریان سیاسی فعال و واقع بین وظیفه ی ملی و وجدانی خود می داند که در برابر هرگونه اقدام؛ رژیم کابل و اربابان غربی شان سکوت نکرده و پنهان کاری ها و معامله گری های پشت پرده این دست گاه را با امکانات در دست داشته اش آشکار ساخته تا مردم در برابر این روند سیاسی ابراز نظر نمایند و نا آگاهانه به هر کار رژیم تن در ندهند. از این رهگذر، گنگره ملی بادرک مسوولیت تاریخی اش وبه حیث یک حزب فعال ومخالف دولت ونظام می خواهد، موارد را درباره این چند موارد ذکر شده بالا، روشن سازد.

برگزاری جرگه عنعنوی: درست است که جرگه و جرگه ها در تاریخ تفکر سیاسی سیاه کشور ما عمر کوتاه داشته و گاهی وقت حلال مشکل مردم قبیله بوده است. اما در شرایط کنونی که ما در قرن 21 زندگی می کنیم تمام چیز تغيیر کرده و تفکرات جدید جای تفکرات استبدادی و دد منشی اربابان قدرت را گرفته است. زمانی برده و برده داری جایش را به انسان گرایی و خرد ورزی داده است، استبداد و خود کامه گی جایش را به عدالت و عدالت پسندی داده است. نظام های سلطنتی و شاهی جایش را به نظام های دموکراتیک خالي كرده. پس اگر همه چیز تغیير کرده و حاکمیت شخصی به حاکمیت مردمی مبدل شده، پس چه نیاز است که ما با داشتن نهاد های دموکراتیک، قانون مند از ابزار های غیر قانونی پیر سالار و ضد ارزش هاي دموكراسي تن داد. بنابراین برگزاری جرگه عنعنوی در شرایط کنونی هیچ الذاميتي ندارد، و هیچ جایگاه قانونی هم در قانون اساسی برای این نهاد ذکر نشده و اگر شده حالت هاي ديگري گفته شده. به باور ما برگزاری جرگه عنعنوی توهین به ارزشهای دموکراسی و نهاد های دموکراتیک است و آقای کرزی با برگزاری چنین جرگه ها می خواهد به تمام ارزشهای دموکراتیک جهان مدرن پشت پا بزند و نیت شوم اش را با چنین نهاد های غیر قانونی نهادینه سازد.

نشست بن دوم: ده سال تجربه واقعی به ما نشان داده است که نه جامعه جهانی و نه کشور های غربی که به گفته بعضی ها برای باز سازی و نو سازی امده اند در کار خود صادق بوده اند، و نه هم نشست های  شان در این مدت دست آوردی داشته است. شما اگر با یک نگاه ژرفتر از نشست بن تا نشست لندن لیسبن و کابل و ... داشته باشید هیچ دست آوردی و تغيیراتی اساسي در حیات سیاسی و فرهنگی کشور ما دیده نشده است. بل باعث رشد نا امنی، فقر، بی عدالتی، گسترش شکافهای اجتماعی، قومی، مذهبی، زبانی و... شده است. تا حتا که داریم كشور را با اين حركت هاي ناپسند رژيم به طرف یک تجزیه می بريم. بنابراین، نشست بن دوم دست آوردی برای کشور ما نخواهد داشت. به باور ما این نشست یک بازی نگری و بازی پنهان امریکا است که امروز به گونه در افغانستان به شکست مواجه شده است از این رو امریکا می خواهد، یک بار دیگر کشور ها غربی را با نیرنگ هایش برای هژمونی طلبی اش در شرق آماده سازد. اما در ظاهر گفته می شود که جامعه جهانی و امریکا در تلاش این هستند که دید شان را نسبت به افغانستان تغیير داده و در پی راهبرد دیگری هستند که این بعید به نظر می رسد. چرا که ما در این ده سال پسین از دست آورد این گون نشست ها جام زهر نوشیده ایم؛ نه چیزی دیگر.  بنابراین کنگره ملی به این باور است اگر واقعن جامعه جهانی و کشور های عضو صادقانه مبارزه برای از بین بردن فقر و فلاکت و نابرابری و خرد ستیزی مبارزه می کنند. باید روی ساختار ها تجدید نظر نمایند نه روی مهره ها. چرا که ما نمی توانیم با رد و بدل کردن یک شخص نظام عدالت پسند و خرد گرا پایه ریزی کرد. بل با تغيير تفکر سیاسی و نهاد های سیاسی و ساختار ها می شود جامعه را انسانی و عقل گرا ساخت. پس جامعه جهانی باید روش اش را تغیير دهد در غیر این صورت  راهي كه ما به آن مي رويم به ترکستان است.

امضا پیمان راهبردی با امریکا: ما از آغاز اشغال کشور توسط امريكا و حضور نمایشی کشور های عضو جامعه جهانی در افغانستان، اعلام داشتیم که امریکا و پیمان ناتو در پی منافع و پایگاه ها نظامی خشن خویش در منطقه هستند، و هیچ دلیل موجهه نداریم که امریکا پول های گذاف و باد آورده مردم خود را بدون کدام خواسته در این کشور به مصرف برساند؛ و در همان زمان هم می دانستیم نقش استعماری کشور ها اشغال گرا را که داردند چه بازی ها را با رژیم دست نشانده شان انجام می دهند و روز به روز کشور را به سوی تباهی می کشانند. حالا که در آستانه یک دگرگونی و پاين آمدن امریکا از خود خواهی ها و یکه تازی هایش هستیم، با ژرف نگری تمام ایجاد پایگاه سازی و امضاء سند راهبردی نظامی را با امریکا، یک خطر جدی به آینده کشور دانسته و کاملن کشور خویش را زير اشغال تمام دراز مدت امريكا می دانیم. بنابراین ما به رژیم کابل و گرداننده گان چرخه سیاست کشور هشدار می دهیم که هر گونه معامله پنهان و امضاء سند نظامی با امریکا و ایجاد پایگاه هاي دايمي امريكا در كشور، نوع خیانت ملی محسوب می شود. و به آينده كشور خطر جدي است. امروزه اگر عميقتر به پايگاه هاي نظامي امريكا در كشور هاي جهان داشته باشيم مي بينيم كه چه تاثيرات نا گواري به روحيه مردم و كشور ها داشته است. وقتي شما به پيشرفته ترين كشور جهان يعني جاپان نگاه كنيد مي بينيد كه چقدر مردمش از پايگاه هاي امريكا از نگاه روان پزشكي خسته و نا راحت هستند. و يا در جاي هاي ديگر حتا كشور هاي اروپاي. به گفته‏ي سمير امين، اين ناتو اين ارتش امريكا ترياك جهان است. در هر گوشه‏يي از جهان كه بروند، آن كشور را به جنگ و در گيري مي كشانند.

بنابراين، در فرجام يك بار ديگر، اعلام مي داريم كه ما مخالف امضاء پيمان راهبردي نظامي و ايجاد پگاهاي دايمي امريكا در كشور هستيم و اين پايگاها را خطر جدي به آينده كشور مي دانيم. و به حكومت و دستگاه حاكميت آقاي كرزي گوش زد مي كنيم كه هيچ گاهي بدور از چشم مردم و نهاد هاي سياسي و جامعه مدني اين گونه گام هاي خطرناكي را نه برداريد كه عاقبت اش مانند حكومت هاي گذشته به نابودي و ويراني خواهيد رفت. به دار و دسته ي آقاي كرزي و شخص خودش يك بار ديگر مي گوييم كه از يك تازي و خود روي هاي استبدادي تان بگذريد و روي به مردم و نهاد هاي دموكراتيك روي آوريد. به گفته عزت الله فولادوند: سرگذشت انسان ها ثابت مي كند كه هيچ قوه يي نبايد بدون نظارت و بي نيازي پاسخگويي باشد، خود مردم باشد كه از نيكي و يا بدي حكومت بيشترين زيان را مي بينند و جمعن بهترين داور مصلحت خويش اند. و يا به گفته پوپر كساني كه مديعي بهشت و مدينه فاضله خويش در جهان بودند دنيا را به جهنم بدل كردند. پس نبايد گرداننده گان چرخه قدرت با پنهان كاري و دغل بازي شان سر نوشت كشور را به قمار زنند.

+ نوشته شده توسط بخش جوان های کنگره ی ملی خراسان در دوشنبه 11 مهر1390 و ساعت 12:25 |

 پایگاه های نظامی دايمی آمریکا در افغانستان ، زمینه ها و اهداف

پیشینه طرح

طرح ایجاد پایگاه های دايمی آمریکا در افغانستان برای نخستین بار در دوم ژانویه ۲۰۱۱ میلادی از سوی “لیندسی گراهام” سناتور جمهوریخواه آمریکایی مطرح شد. وی این اقدام را برای هر دو کشور مفید توصیف کرد و گفت: ”ایجاد چند پایگاه در افغانستان می تواند ارتش این کشور را در مقابل طالبان بیمه کند، همچنین می تواند پیامی برای پاکستان باشد مبنی بر اینکه طالبان دیگر نخواهند توانست به افغانستان باز گردند و این پیام رفتار پاکستان را عوض خواهد کرد. چنین اظهاراتی از سوی حکومت افغانستان و بعد از سوی فرستاده موقت آمریکا در امور افغانستان رد شد. "فرانک روژیرو" که پس از مرگ “ریچارد هالبروک”به طور موقت به عنوان نماینده ویژه آمریکا برای افغانستان و پاکستان منصوب شد، اعلام کرد که آمریکا هیچ تصمیمی برای ایجاد پایگاه های دايمی در افغانستان ندارد. وی در عین حال گفت :” همکاری درازمدت میان افغانستان و آمریکا ادامه خواهد داشت”.

اظهارات ژنرال” گراهام” و دیگر موضعگیری های همسو با آن در حالی مطرح می‌ شود که ایالات متحده آمریکا برای سه برابر کردن نیروهای مرزی خود در افغانستان در سال ۲۰۱۱میلادی در حال برنامه ‌ریزی است و پیش تر نیز چند مقام نظامی و سیاسی این کشور از تمایل امریکا برای ماندن در خاک افغانستان پرده برداشته بودند. از جمله این مقامات ژنرال “دیوید پترايوس”فرمانده نیروهای نظامی آمریکایی مستقر در افغانستان است که چندی پیش نسبت به میزان توان و آمادگی دولت و نیروهای امنیتی افغانستان برای در اختیار گرفتن اداره و کنترل این کشور در سال ۲۰۱۴ میلادی ابراز تردید کرده بود. این اظهارات می توانند افشا کننده بخشی از تصمیماتی باشد که در کاخ سفید به عنوان یک راهبرد دراز مدت در افغانستان درنظر گرفته شده است. براساس آمارهای رسمی اعلام شده از سوی وزارت دفاع آمریکا، در حال حاضر حدود ۹۴ هزار سرباز آمریکایی در افغانستان مستقر هستند که این تعداد ۲۰۰۰ تن بیشتر از نظامیان آمریکایی حاضر در صحنه عراق است. تعداد نیروهای آمریکایی در افغانستان از زمان روی کار آمدن اوباما در ژانویه ۲۰۰۹ میلادی سه برابر شده است. در حال حاضر، آمریکایی‌ها فرودگاه‌های “بگرام “، “قندهار “، “شوراب “، “جـلال آباد ” و “سبزوار ” را در افغانستان، در کنترل خود دارند. در آبان ماه گذشته، نیروهای ناتو مستقر در افغانستان از احداث یک پایگاه هوایی با هزینه ۱۸۴ میلیون دلار در ولایت غربی هرات خبر دادند. ناتو در نظر دارد تا پایگاه هوایی “سبزوار ” را که در ۱۲۰ کیلومتری جنوب هرات قرار دارد در مدت پنج سال بازسازی کرده و توسعه دهد. ناتو، هدف از احداث این پایگاه هوایی را آموزش نیروی هوایی افغانستان بیان و ظرفیت آن را ۴۰ فروند هواپیما اعلام کرده‌اند. پایگاه هوایی شیندند در غرب افغانستان و در نزدیکی مرزهای شرقی ایران که توسط ارتش شوروی سابق ساخته شده بود اکنون در تصرف نیروهای آمریکایی قرار دارد.

در همین حال، پنتاگون در سال گذشته میلادی، از احداث پایگاه هوایی جدیدی در مجاورت “فرودگاه سبزوار” پرده برداشت. براین اساس پنتاگون در نظر دارد تا علاوه بر ساخت این پایگاه در نزدیکی مرزهای شرقی ایران، ۲ پایگاه هوایی دیگر در ولایت‌های “مزار شریف “و “هلمند ” با بودجه يی بالغ بر بودجه یک میلیارد و سیصد و میلیون دلار احداث کند. براساس یکی از بندهای مهم توافقنامه استراتژیک میان آمریکا و افغانستان که رایزنی های مقام های دو کشور برای امضای آن دنبال می شود – پنج پایگاه نظامی این کشور به نیروهای آمریکایی واگذار می شود.

ژنرال” لیندسی گراهام “که آبان ماه گذشته همراه با هیاتی به افغانستان سفر کرده بود، در مصاحبه يی اعلام کرد که دولت افغانستان با واگذاری دو پایگاه هوایی دايمی به آمریکا موافقت کرده است. به باور تحلیل گران مسايل افغانستان،” بگرام “و “شیندند” از محتمل ترین پایگاه‌های هوایی هستند که آمریکا قصد دارد آنها را به طور دايم در اختیار گیرد. ساخت و سازهای عظیم در اطراف فرودگاه بگرام و موقعیت استراتژیک سبزوار این گمان را تقویت می‌کند. براساس گزارش های رسمی، تلاش های کاخ سفید برای تاسیس پایگاه های نظامی دايمی در افغانستان در حال صورت می گیرد که این کشور در منطقه حساس و راهبردی خلیج فارس در کشورهای عراق ، کویت، امارات، عمان، قطر و بحرین دارای پایگاه نظامی است. در مناطق پیرامونی ایران، افزون بر خلیج فارس، آمریکا در منطقه آسیای مرکزی نیز حضور گسترده نظامی دارد. از سال ۲۰۰۱ میلادی و در جریان اشغال نظامی افغانستان، دو پایگاه هوایی دوران شوروی را در ازبکستان و قرقیزستان از این دو کشور اجاره کرد تا از آنها برای پشتیبانی عملیات در افغانستان استفاده کند. آمریکا در سال ۲۰۰۵ میلادی پایگاه هوایی ازبکستان را تخلیه کرد اما همچنان پایگاه هوایی خود را در “مناس”فرودگاه بین‌المللی پایتخت قرقیزستان، حفظ کرده است. به این پایگاه ها، باید “پایگاه هوایی اینجرلیک” در جنوب ترکیه را نیز افزود که مختص یگان سی و نهم رزمی هوایی است. همچنین استراتژیست های آمریکایی برنامه های وسیعی را برای استقرار پایگاه های جدید نظامی در افغانستان، آذربایجان و گرجستان در دستور کار قرار داده اند.

در این میان، براساس گزارش “مرکز پژوهش های بین المللی کندی”، آمریکا در حال حاضر ۷۰۰ تا ۸۰۰ پایگاه زمینی، دریایی، هوایی و جاسوسی در خارج از آمریکا دارد. به طور مشخص، ۷۳۷ پایگاه در ۱۳۰ کشور خارجی قرار دارند که تعدادی از آنها اردوگاه های موقت هستند. تعداد مراکز و پادگان های ارتش آمریکا در خاک آن کشور نیز به ۶۰۰۰ مورد می رسد. هم اکنون تعداد یک میلیون و ‎۱۴۰هزار نظامی آمریکایی در این پایگاه ها مستقر هستند. از این تعداد ۴۰۰ هزارنفر سرباز نیروی زمینی،‎ ۳۱۰ هزار نفر نیروی دریایی، ۱۳۰ هزار نفر تفنگدار دریایی و ‎۳۰۰ هزار نفر جزء نیروی هوایی هستند که در این پایگاه ها فعالیت دارند. همچنین هم اکنون، تعداد ۳۲۵ هزار نظامی آمریکا هم اکنون در خارج از آمریکا به سر می برند. در این میان، تعداد ۱۲۰ هزارنظامی آمریکایی در کشورهای اروپایی، ۲۰۰ هزار در خاورمیانه، ‎۹۰ هزار سرباز در خاوردور و بقیه در سایر کشورهای جهان و بویژه در آفریقا حضور دارند. همچنین بودجه سال جاری امریکا چیزی در حدود ۷۰۰میلیارد دلار پیش بینی شده که برابر است با ۴۵ درصد کل بودجه‌های نظامی سراسر جهان.

•واکنش های متفاوت مقام های افغانستاني به طرح آمریکا

از هنگام ارايه طرح تاسیس پایگاه های نظامی دايمی آمریکا در افغانستان که در تضاد با وعده های “باراک اوباما” رییس جمهوری ایالات متحده مبنی بر خروج کامل نیروهای نظامی این کشور از افغانستان تا سال ۲۰۱۴ میلادی است، مقام های ارشد افغانستان موضعگیری های متفاوتی ابراز کرده اند؛ البته در هیچ کدام از واکنش های رسمی با طرح مورد نظر آمریکا، مخالفتی به چشم نمی خورد. هنوز جزيیات دقیقی از طرح تاسیس پایگاه های نظامی دايمی آمریکا در افغانستان، زمان بندی و چگونگی اجرای آن از سوی منابع آمریکایی منتشر نشده است. حمایت آمیزترین موضعگیری در قبال این ایده از سوی وزیر دفاع افغانستان ابراز شد. ژنرال “عبدالرحیم وردک” از ایجاد پایگاه های دايمی آمریکا در کشورش استقبال کرده و گفته است که این اقدام می تواند در دراز مدت به ثبات در افغانستان منجر شود. وی مدعی شد که این پایگاه ها می تواند تضمیمی برای امنیت منطقه باشند. او در پاسخ به این پرسش که آیا ایجاد این پایگاه ها می تواند امنیت افغانستان را در دراز مدت تضمین کند؟، تصریح کرد: “در این، هیچ جای شکی نیست. همین حالا در بسیاری کشورهای دیگر (پایگاه های آمریکا) وجود دارد؛ در پاکستان وجود دارد، در کشورهای خلیج فارس در عربستان سعودی در مصر و در بسیاری کشورهای دیگر وجود داشته و در کشورهايی مانند کره جنوبی، تایوان و آلمان نقش بسیار مفید داشته و نه تنها زمینه را برای تامین امنیت بلکه برای رشد اقتصادی و اجتماعی این کشورها هم فراهم کرده است. اما این ها همه مربوط به این می شود که چگونه به توافق خواهیم رسید”.

پیش از این” حامد کرزی” رییس جمهوری افغانستان در بازگشت از کنفرانس امنیتی مونیخ از تمایل آمریکایی ها برای ایجاد پایگاه های دايمی در افغانستان خبر داد، اما تاکید کرد که هر گونه تصمیم گیری در این مورد، بر اساس منافع ملی افغانستان صورت خواهد گرفت. وی گفت: “در مورد بحث و گفت وگو میان ما و آمریکا در مورد ایجاد یک قرارداد استراتژیک و اینکه آیا در این قرارداد پایگاه های نظامی آمریکا در افغانستان مطرح است یا نیست، بلی؛ از گفته های سناتورهای آمریکایی و مقامات آمریکایی که در مطبوعات گفتند و با ما هم در صحبتها گفتند، معلوم است که آنها این آرزو را دارند و این مساله يی است که ما با آنها در صحبت هستیم”.

پیش تر ازاین و در نخستین واکنش به طرح سناتور” گراهام”، “وحید عمر” سخنگوی ریاست جمهوری افغانستان گفته بود، کشورش به حمایت درازمدت آمریکا نیاز دارد اما بحث ایجاد پایگاه دايمی مطرح نبوده است. در مجموع به نظر می رسد که دولتمردان افغانستان نه تنها با این طرح موافقت دارند بلکه گفته های وزیر دفاع این کشور در حمایت از طرح تاسیس پایگاه های دايمی آمریکا در افغانستان تاییدی بر این گمانه است که خود افغانستاني ها نیز برای انجام این مهم دست به کار شده اند. البته در میان افغانستاني ها، واکنش گروه طالبان کاملن متفاوت از نگرش های رسمی و حکومتی این کشور است.

گروه طالبان با محکوم کردن تصمیم کاخ سفید برای تاسیس پایگاه‌ های دايمی در افغانستان، آن را نمونه‌يی دیگر از انگیزه‌ های پنهان آمریکا در اشغال افغانستان دانست. طالبان با انتشار بیانیه يی تاکید کرد:” این تصمیم کاخ سفید که به بهانه مبارزه با تروریسم اتخاذ شده است، منعکس کننده تمایل آمریکا برای حضور دايمی در افغانستان و تحت کنترل در آوردن این کشور و نابود کردن ملت آن است، آمریکا با دستاویز قرار دادن شعار مبارزه با تروریسم اشغال خاک افغانستان و کنترل منطقه را هدف قرار داده است”

اهداف آمریکا از تاسیس پایگاه های نظامی دايمی در افغانستان

این نکته که تلاش های آمریکا در صحنه سیاسی، اقتصادی و امنیتی افغانستان با هدف بازگشت صلح و ثبات به این کشورِ درگیر با چند دهه بحران و ناامنی صورت می گیرد، بسیار نامعقول و خوش بینانه به نظر می رسد. به باور کارشناسان و برخی مقام های سیاسی افغانستان، تجریه ده سال گذشته به خوبی نشان داده که آمریکا در ادعای مبارزه با تروریسم و مهار نا امنی در افغانستان نه تنها ناموفق بوده که خود در ایجاد نا امنی و خلق گرفتاری ها و بحران های تازه برای مردم این کشور نقش زیادی داشته است.

ولایت های شمالی این کشور که در طول شکل گیری حکومت فعلی از امنیت نسبی برخوردار بوده و جزء امن ترین مناطق به حساب می آمد، از حدود نزدیک به دو سال گذشته و دقیقن از زمانی که دولت آمریکا تصمیم گرفت تا پایگاه های نظامی خود را در شمال این کشور فعال کند، موجی از ناامنی ها به سوی این منطقه سرازیر شد و هم اکنون، ولایت های شمالی افغانستان نیز در زمره مناطق نیمه نا آرام در آمده است. از این رو، با توجه به پیشینه موجود در محیط امنیتی افغانستان، به نظر می رسد میان گسترش فعالیت های نظامی خارجی و بازگشت صلح و ثبات به این کشور رابطه معکوسی وجود دارد. حال، با توجه به چنین وضعی، این پرسش مطرح می شود که که اهداف واقعی آمریکا از پیگیری حضور نظامی بلندمدت در افغانستان و پیش از آن تاسیس پایگاه های نظامی دايمی دراین کشور چیست؟ از نگاه تحلیل گران مسايل افغانستان، می توان اهداف آمریکا را در چند مقوله زیر فهرست بندی کرد.

کنترل و استفاده از منابع و ثروت های سرشار طبیعی در افغانستان

افغانستان کشوری است که بر روی گنجی از ثروت خفته است. ثروت‌ های زیرزمینی افغانستان بنا به برآورد آمریکایی ها از ارزشی معادلِ هزاران میلیارد دلار برخوردار است. از این رو، آمریکا در تلاش است تا با توسعه و حفظ حضور خود در این کشور، این منابع سرشار را در دوران رکود اقتصاد جهانی در کنترل خود بگیرد و از آن در جهت منافع خود بهره برداری نماید.

تثبیت و گسترش سلطه نظامی در مناطق راهبردی جهان از جمله افغانستان

در دهه پایانی هزاره دوم و با پایان دوران جنگ سرد، ادامه حضور نظامی آمریکا در مناطق راهبردی جهان با مشکلات گوناگونی روبرو شد. از یکسو، گسترش اعتراض های مردمی در مناطق که امریکایی ها پایگاه نظامی و نبود پارامترهای لازم کاخ سفید برای توجه حضور فیزیکی نظامی این کشور در دیگر مناطق حساس در آن مقطع زمانی سبب شد تا بودجه نظامی امریکا با کاهش چشمگیری مواجه شود. مقام های امریکایی، بحران به وجود آمده متأثر از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را موقعیتی استثنایی یافتند تا با نظامی کردن محیط بین المللی، حضور خود را به بهانه استقرار امنیت جهانی توجیه کنند. آنها به منظور کنترل مناطق ژيوپولتیک حضور نیروهای نظامی خود را ضروری تشخیص داده اند. ایجاد این پایگاه های دايمی در کشوری حساس مثل افغانستان در چارچوب این راهبرد قابل ارزیابی است.

مهار ایران و مقابله با آن

در الگوی تدوین شده از حضور بلندمدت نظامی آمریکا در صحنه سیاسی و امنیتی افغانستان، قطعن ‘مهار ایران’ یکی از اهداف اساسی به شمار می رود که می تواند به صورت زیر اعمال شود.
الف : تلاش برای کنترل منابع انرژی منطقه. آنچه مسلم است اهداف راهبردی امریکا با مساله انرژی پیوند خورده است. از این رو، این کشور بر حضور نظامی، اقتصادی و سیاسی خود در ماورای قفقاز و آسیای میانه تأکید دارد. اما وجود قدرتی همچون ایران در راهبردی ترین منطقه جهان یعنی خاورمیانه، از مشکلات اساسی برای استقرار نظم هژمونیک مورد نظر امریکا در این منطقه و پیرامون آن به شمار می رود. در این چارچوب تحلیلی می توان گفت، آمریکا با استقرار پایگاه های نظامی در کشور های افغانستان و پاکستان درصدد است که منابع عظیم انرژی آسیای مرکزی و دریای خزر را از طریق لوله افغانستان، پاکستان و دریای عمان به آب های آزاد منتقل کند. سلطه هژمونیک آمریکا بر منابع انرژی و لوله های انتقال صادرات نفت و گاز منطقه، این کشور را در نیل به سایر اهداف منطقه يی خود نیز می کند.

ب: تنگ کردن صفحه محاصره ایران.  استقرار پایگاه نظامی در ازبکستان، حضور اطلاعاتی در آسیای میانه و قفقاز، تقویت پایگاه های نظامی و حضور در آذربایجان، تحکیم روابط راهبردی، دفاعی و امنیتی با کشورهای منطقه، تداوم حضور گسترده نظامی با سلاح های مدرن و پیشرفته در خلیج فارس، دریای عمان و تقویت پایگاه های نظامی در عربستان و دیگر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از جمله بحرین، قطر، کویت و امارات و اخیرن تاسیس پایگاه های مهم دايمی در افغانستان، می تواند از نظر آمریکا و همپیمانان آن، حلقه های محاصره ایران را کامل گرداند.

ج: ایجاد حلقه های فشار بر ایران. از نظر آمریکا، محوریت ایران در خاورمیانه و جهان اسلام مانعی برای تسلط واشنگتن بر منطقه است و از این روی این کشور همواره در صدد مهار و ضربه زدن به ایران بوده و اعلام کرده است که برای مهار ایران در صورت نیاز از ابزارهای نظامی، تجهیز گروه های اپوزیسیون و معارض نیز استفاده می کند. سابقه حمایت از گروه جندالله  نیز موید این خواسته است به گونه يی که از دید آنان فشارهایی را در به ویژه در مناطق جنوب شرقی بر ایران وارد کند. این گروه دارای مخفی گاه های متعددی در داخلِ افغانستان و پاکستان است و تروریست آن به دفعات و پس از کشتار غیر نظامیان در شهرهای ایران به مخفی گاه های خود در افغانستان و مناطق همجوار آن خزیده اند.

مهار هند و چین به عنوان دو قدرت نوظهور در صحنه جهانی

از نظر موقعیت راهبردی، افغانستان در مجاورت و نزدیکی چهار کشور چین، هند، ایران و روسیه قرار دارد. از این رو، نزد استراتژیست های کاخ سفید دارای موقعیت ژيوپلتیکی و نظامی مهمی است. از نگاه کانون های تصمیم سازی در آمریکا، دو کشور چین و هند نیز به صورت بالقوه می توانند تهدید کننده ای جدی علیه منافع آمریکا در جهان به حساب آیند.پیش از این، “سامويل هانتینگتون” نظریه پرداز نام آشنای آمریکایی در مقاله يی، لزوم برخورداری از یک راه حل راهبردی برای چین و هند را به استراتژیست های آمریکایی گوشزد کرده بود.

ارزیابی نهایی

ایالات متحده آمریکا از ژانویه ۲۰۰۹ همزمان با روی کار آمدن باراک اوباما تعداد نیروهای نظامی خود مستقر در افغانستان را به سه برابر افزایش داده است. این افزایش قابل توجه، بیانگر اولویت دهی ویژه به مساله افغانستان در سپهر دیپلماسی و سیاست خارجی واشنگتن در دوران زمامداری اوبامای دموکرات به شمار می رود. تغییر اولویت های سیاست خارجی آمریکا در افغانستان در زمان اوباما، افزایش تعداد نیروهای نظامی مستقر در این کشور به سه برابر نیروهای موجود در مقطع زمانی پیش از سال ۲۰۰۹ و اخیرا تلاش های فراوان برای ایجاد و گسترش پایگاه های نظامی دايمی در افغانستان، جملگی در حالی صورت می گیرد که براساس توافقات مهم انجام شده میان دولت افغانستان و جامعه جهانی در کنفرانس های متعدد بین المللی افغانستان، مقرر گردید که مسوولیت ها از سوی نیروهای خارجی مستقر در این کشور به نیروهای افغان در زمینه های مختلف از جمله تامین امنیت واگذار شود.بر همین اساس، مطابق برنامه زمان بندی اعلام شده اولیه، قرار شد تا از سال ۲۰۱۱ میلادی روند واگذاری مسوولیت ها آغاز شود.

در این میان، با اینکه ظاهرن ایالات متحده آمریکا، از واگذاری مسوولیت ها به نیروهای بومی استقبال کرد، اما ارايه جدول زمان بندی خروج نیروهای نظامی اش را منوط به وضعیت موجود در کشور دانست و در عین حال، سخن از کاهش نیروهای نظامی کشورش و واگذاری تامین امنیت به نیروهای امنیتی افغانستان را نیز مطرح کرد. از منظر منافع راهبردی افغانستان، ایجاد پایگاه های دايمی نظامی آمریکا و تثبیت حضور نظامی بلندمدت در این کشور می تواند اصل مهم حفظ استقلال ملی افغانستان را با خدشه يی جدی مواجه ساخته و همچنین برای همیشه، ارتش در حال شکل گیری این کشور را کاملن وابسته به آمریکا و دیگر قدرت های همسو با آن نگاه دارد. به باور تحلیل گران افغانستاني، گسترش هرگونه فعالیت نظامی آمریکا و نیروهای تحت امر آن در قالب ناتو، ایساف و … می تواند به بسط خشونت و ناامنی در این کشور بحران زده بیانجامد.

ایالات متحده آمریکا با تعویق زمان بندی اعلام شده برای خروج کامل نیروهای نظامی خود از صحنه افغانستان و همچنین به دنبال آن، ارايه طرح هایی چون تاسیس پایگاه های نظامی دايمی در افغانستان، در تلاش است تا برای طولانی مدت، در این کشور بحران زده حضور سیاسی و نظامی خود را حفظ و تداوم بخشد. اهداف آمریکا برای این مهم می تواند در مواردی چون “کنترل و استفاده از منابع و ثروت های سرشار طبیعی در افغانستان”، “تثبیت و گسترش سلطه نظامی در مناطق راهبردی جهان از جمله افغانستان”، “مهار و مقابله با ایران”و “مهار هند و چین به عنوان دو قدرت نوظهور در صحنه جهانی” خلاصه شود.

 

+ نوشته شده توسط بخش جوان های کنگره ی ملی خراسان در دوشنبه 11 مهر1390 و ساعت 12:24 |

جرگه‏ي عنعنوي وسيله‏ي سركوب ارزش هاي دموكراسي و قانونيت

محمد عوض نبي زاده

افغانستان سرزمینی است که مردم آن باساختارمتفاوت، قومی، زبانی ومذهبی، دریک جغرافیائی واحد زندگي وهرکدام ویژه گیهای قومی جداگانه ومختص به خود را دارند ولی هیچ یک از اقوام ازلحاظ تعداد نفوس به تنهايی اضافه ازپنجاه فیصد نفوس عمومی کشوررا پوره کرده نمی تواند که افغانستان را بتوان سرزمینی ازگنجنيه ها وثروتهای غنی اقلیتهای قومی درجهان نامید. اما باوجود شعارهای کاذب نظامهای حاکم درباره ملت واحد وکاربردمقوله های وحدت ملی تا اکنون درین سرزمین ملت واحد ایجاد نشده است درطی مدت بیش ازیکقرن اخیراقوام محروم افغانستان چندین بارقربانی بازیهای سیاسی ونظامی داعیه داران کسب قدرت بوده است. گرچه باوجودتشدید اختلاف دیدگاه ها میان کابل ومقامات امریکائی برسرتلفات نظامی افرادملکی درکنرومطرح نمودن ایجاد پایگاه دایمی نظامی امریکا درکشوروسردی روابط میان امریکا و پاکستان درباره موضوع فیصله قضايی مقامات پاکستانی درمورددپلومات امریکائی وبرخی مسایل دیگردرین اواخیراقای. حامد کرزی ازبرگزاری نشست جرگه سنتی خبرداده است که او با تدویر این لویه‌جرگه چند هدف مهم را دنبال ومی خواهدعملن مجلس نماينده گان کشور را که مورد قبولش نیست به حاشیه رانده، طرح‌ حضور طالبان درقدرت ومشروعیت ریاست جمهوریش را که بارها ازعدم مشروعیت آن سخن گفته شده است تا توسط لویه‌جرگه جدید کسب مشروعیت نماید. اقای کرزی گفته است که منافع ملی افغانستان، توافق كشورهای همسایه وآغازسپردن مسوولیت به صورت تدریجی ازنیروهای خارجی به افغانستاني ها بعد ازسال نوخورشیدی وغیره مسایل دیگردعوت ازلویه جرکه کنونی راضروری می سازد.

اقای کرزی بنابرمشوره ناسالم حلقه تیم حاکم برای تقویت نمودن وجههء ملی اش بیشترازهمه مصروف بحران سازی درکشوراست وموضوع ایجاد پایگاه نظامی دایمی امریکا درافغانستان رابیشتردرمیان مردم دامن زده تا نظریات مخالفان راتقویت ودرموردایجاد پایگاه نظامی موردنظرذهنیت مردم راعلیه حضوردوامدارامریکا تحریک و مقامات امریکائی را زیر فشار سیاسی قراردهد. ازآنجائیکه لویه جرگه یا مجلس بزرگان افغانستان سوغاتی است ازفرهنگ مردم قبایل کوه نشین سلیمان یعنی ازصوبه سرحد پشتونخواه پیشاورکنونی پاکستان که ازگذشته ها برای کشورما به ارمغان آورده شدند که این مجلس ازآغازتااکنون نه تنها مشکلی را برای مردم این سرزمین حل نکرده است، بلکه بیشترخصوصیت تکقومی داشته و به اقوام  دیگرهیچگونه ارتباطی ندارد. جرگه های قبایل کوه سلیمان ازحالت و شکل قبیلوی ومحلی خویش بعد ازتشکیل دولتها زیرنام  افغانستان کنونی چهره دولتی و حکومتی را بخود اختیارنمود وهمواره دولتهای استبدادی ازلویه جرگه بحیث وسیله سرکوب ارزش های دموکراسی وقانونیت- تقویت نظام های تکقومی وشکست نهضتهای عدالت خواهانه درکشور استفاده برده است زیرا جرگه هاریشه درساختاراجتماعی قبایل دارد واصطلاح جرگه یعنی این نهاد قبایلی درمیان مردمان سرزمین پشتون تبار آن درچند قرن گذشته رواج داشت وبعد ازآن که سرزمین کنونی ما نام حکومت افغانستان را بخودگرفت وجرگه های قبایلی اسم لویه جرگه رابخودداده است و سالهاست که نظامهای استبدادی خاندانی وانحصارگرا درافغانستان ازلویه جرگه ها برای اهداف سیاسی نظامها ومشروعیت دادن استبداد وانحصارقدرت برای قوم حاکم استفاده سوء می نمایند چون درساختارونشستهای قومی ومجلسهای مانند لویه جرگه، رای گیری وابراز نظرآزادانه وجود ندارند وفقط چند تن بصورت سمبولیک ونمایشی نظریات نظام حاکم رابرای بقیه سخنرانی می کنند وتصمیم نهایی با برگزارکنندگان لویه جرگه است که چگونه مخالفتها را درین مجلس مهار کنند. سران حکومتهای استبدادی همواره  لویه جرگه های سمبولیک وفرمایشی  رابرای،به اصطلاح تصمیم گیری درمعضلاتی که دولت درحل آن معضلات عاجزمی شوند تا تصامیم نهایی رابه آن واگذار ومیخواهند پروگرام سیاسی نظام حاکم واهداف ضد مردمی خودها را ازطریق  تدویرلویه جرگه مشروعیت می بخشند.

چنانچه لویه جرگه خورشید سرخ قندهار که درآن احمدخان درانی بزورلشکری که از حکومت نادرافشاربرایش به میراث رسیده بود خود را درین جرگه منحیث پادشاه تعيین کرد ولی متاسفانه  بعد از آن در زمان شاه امان الله لویه جرگه پغمان بیک لانه تخریب نهضت  جوانان افغانستاني وقوانین نسبتن  دموکراتیک آن دوره منجرگردید ومانع تطبیق برنامه اصلاحی شاه امان الله  و ابزارسیاسی دراختیار مخالفین آن حکومت گردید که باعث سقوط وسرکوب نهضت جوانان افغانستاني ومشروطیت دوم شد. چند دهه اخیرتاریخ معاصرافغانستان نیزگواهی میدهد که  نادر خان – ظاهر شاه - ببرک کارمل- داکترنجیبالله زیرنام لویه جرگه ها واقای ربانی وگروه طالبان تحت نام دین و اهداف قوم گرایانه و سرانجام لویه جرگه اضطراری زمان اقای کرزی  نیز ازین گونه بازیهای سیاسی بوده است که ازلویه جرگه ها شورای علما ی دینی وشورای حل وعقد فرمایشی شامل برخی افراد اجیر شده برای سرکوب ارزشها ی دموکراسی و تطبیق قانونیت بهره برداری گردیده است فعلا نیز اقای کرزی برای مشروعیت بخشیدن حکومتش میخواهد با دعوت ازلویه جرگه نمایشی چهره انتخابات تقلبی ریاست جمهوریش را ترمیم و درمورد برخی مسایل قابل اختلاف با حامیان جهانیش را ازطریق این لویه جرگه حکومتی شامل برخی افراد خریداری شده فیصله های موردضرورت را ازنام وعنوان این جرگه تصویب نمایند.

افغانستان درتاریخ معاصرش شاهد، توطيه های گوناگون دشمنان خارجی ونابرابری ملی، دراثر بیدادگری  تیم حاکم، دربرابر خواستهای عدالت خواهانه اقوام محروم کشوربوده است ولی در طی چند دهه اخیر دستگاه استخباراتی پاکستان با استفاده ازگروه های افراطی جنگ طلب ازجمله طالبان و القاعده وبا صدورجنگ درافغانستان برایش سپر دفاعی تهیه می کند، اما نقش پنهانی انگلستان  نیزدرخصوص حمایت از ین نیروهای تروریستی، محوری شکل‌گیری گروه متحجری بنام طالبان بشمارمیرود. چنانچه  حضورتنهائی نیرویهای انگلیسی درولایت هلمند ،که این ولایت رابمرکزمطمئن تجمع هزاران جنگجوی داخلی و خارجی تبدیل و باعث بحثهای مختلف نسبت بماهیت ماموریت نیروهای بریتانیایی درافغانستان گردیده بود ومساله انتقال مخالفین توسط هلیکوپترهای خارجی، بشمال نیزقمست اعظم اتهام بسوی نیروهای انگلیسی درآن زمان درازمیشده است ،مقامهای انگلیسی بارها ازبازگشت دوباره طالبان به ساختارسیاسی افغانستان حرف زده وچندین‌بارمیزبان برخی ازسران طالبان بودند؛ آقای کرزی نیزهمواره ازطالبان به عنوان برادران ناراضی یاد نموده چون جناب شان چندان دراز بین بردن تروریستهای طالب مصمم نیستند. زیرا مشاورین ارشد ریس جمهور یا وابسته به گروه طالبان و یا حزب اسلامی حکمتیار هستند، که این خود با عث کندی روند عملیاتهای ضد تروریستی توسط دولت کابل گردیده است چون پاکستان آنقدر نفوذ بالای این گروه تروریستی دارد که همیشه برنامه هاي به اصطلاح صلح آمیز اقای کرزی را درنطفه خنثی میسازد بطور یقین افغانستان بعد ازخروج  نیرو های بین المللی محل امن تراز سالهای 90 برای فعالیتهای تروریستی طالبان والقاعده تبدیل خواهد شد.

وما شاهد حملات بیشتر درسراسر جهان توسط این گروه مخرب خواهیم بود.برای بیرون رفت ازین بحران باید راهبرد اقای رییس جمهور را درمقابل طالبان تغیير داد که طالبان را نه از زاویه قومی بلکه منحیث دشمنان مردم افغانستان وجامعه جهانی تلقی نماید. با وجود این همه تلاشها برای اثبات تروریست بودن طالبان ازسوی جامعه جهانی طی ده سال گذشته، بازهم رئیس جمهورقصد دارد به طالبان مشروعیت سیاسی ببخشد و آنها را به عنوان یک سازمان ایدئولوژیک و سیاسی مطرح کند ولی با وجود آن هم طالبان می گویند که ما برای مذاکره شرط داریم و اولین شرط خروج نظامیان خارجی ازکشوراست شرطی که نه غربیها به آن عمل می کنند و نه كساني كه وابسته گي به غربي ها و دولت آقاي كرزي دارند  به آن دلخوشند. درهرصورت مشکل مابا طالبان نیست با پاکستان كشور هاي غربي كه با سياست هاي دوگانه در كشور حضور دارند است. اگرپاکستان و كشور هاي غربي مداخله نکنند دیگرهیچ پدیده يی بانام طالب وجود خارجی نخواهد داشت.

+ نوشته شده توسط بخش جوان های کنگره ی ملی خراسان در دوشنبه 11 مهر1390 و ساعت 12:24 |